در حال بارگذاری ...

(( «از مجمع تقریب مذاهب اسلامی در این برهه خطیر و حساس انتظار می رود با بهره گیری از تجربیات ارزشمند گذشته و نیز خلاقیت و ابتکارات مورد نیاز شرایط کنونی، با همکاری و همدلی نخبگان جهان اسلام به ویژه اندیشمندان حوزه و دانشگاه دیپلماسی وحدت اسلامی

«از مجمع تقریب مذاهب اسلامی در این برهه خطیر و حساس انتظار می رود با بهره گیری از تجربیات ارزشمند گذشته و نیز خلاقیت و ابتکارات مورد نیاز شرایط کنونی، با همکاری و همدلی نخبگان جهان اسلام به ویژه اندیشمندان حوزه و دانشگاه دیپلماسی وحدت اسلامی را راهبرد خود قرار داده و پایه گذاری تشکیل امت واحد اسلامی را در مقابل اردوگاه استکبار به عنوان چشم انداز آینده ترسیم نماید.» این جملات بخشی از پیام رهبر معظم انقلاب در حکم انتصاب حجت الاسلام والمسلمین اراکی به سمت دبیرکل جدید مجمع تقریب مذاهب اسلامی است. پیامی که برای اولین بار مفهوم دیپلماسی وحدت اسلامی در آن به کار برده شد. ایشان در طول سال های گذشته بارها به اهمیت وحدت در امت اسلامی اشاره کرد ه اند. اما چرا این مقطع برای طرح این مفهوم نو انتخاب می شود.
در مورد وضعیت کنونی جهان اسلام و عمق پیدا کردن اختلافات مذهبی به خصوص پس از تحولات سوریه بسیار سخن گفته شده است. تا جایی که بسیاری معتقدند شکاف مذهبی در جهان اسلام به بدترین وضع خود در چند دهه ی اخیر رسیده است. باید گفت اگر چه تحولات اخیر که برآمده از بیداری اسلامی بود، برکات زیادی با خود به همراه داشت اما همزمان با این تحولات، این سکه روی دیگری هم پیدا کرد. و آن برافروخته تر شدن آتش نزاع مذهبی بود.
اما اگر تا پیش از حوادث اخیر منطقه، به وحدت اسلامی گاهی به دیده ی یک امر غیرضروری و حتی تشریفاتی نگاه می شد، اتفاقات اخیر باید اصلی بودن وحدت را به خیلی ها نشان داده باشد. شاید بتوان گفت پاشنه ی آشیل جریان بیداری اسلامی، دقیقا اختلافات مذهبی است. به عبارت دیگر به جرات می توان گفت در واقع وحدت اسلامی پازل تکمیل کننده بیداری اسلامی است به نحوی که پیشبرد بیداری اسلامی جز از راه وحدت اسلامی به سرانجام نمی رسد. چه آن که تبعات منفی شرایط کنونی نتیجه دور شدن از رویکرد تقریبی است.
این عرایض با تعبیر بسیار گویا تری در همان پیام مقام معظم رهبری نیز آمده است. آن جا که می فرمایند: «در شرایطی که بیداری اسلامی و تحولات خیره کننده پس از آن، جهان اسلام را در یکی از حساس ترین مقاطع تاریخ قرار داده، وحدت امت اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی محوری اساسی برای تحصیل و حفظ پیروزی های این حرکت مبارک است. از سوی دیگر دشمنان اسلام و امپراتوران کفر و نفاق به رهبری آمریکا و اسرائیل می خواهند معادله جهاد و مقاومت را تبدیل به طرح تکفیر و ترور فرزندان اسلام نموده و در یک کلام جنگ شیعه ـ سنی را به مثابه دل مشغولی ملت های مسلمان، بر جهان اسلام تحمیل کنند.»
اگر از دیدگاه منافع ملی جمهوری اسلامی نیز به اتفاقات بیداری اسلامی بنگریم، به خوبی روشن است هر جا اختلافات شیعی- سنی تشدید شده است، منافع ما نیز به همان اندازه تهدید شده است. به تعبیر دیگر، موضوع شیعی- سنی در موارد زیادی به یکی از عناصر جدی محدود کننده سیاست خارجی ما تبدیل شده است. اگر چه سخن در این مجال بسیار است، اما به نظر می رسد همین مقدار در اهمیت وحدت اسلامی به خصوص در شرایط کنونی کفایت کند.
اما مفهوم دیپلماسی وحدت اسلامی به چه چیزی اشاره دارد؟ آیا این نوع از دیپلماسی همان دیپلماسی سنتی است با این تفاوت که هدف آن پیگیری وحدت اسلامی است؟ متولی دیپلماسی وحدت کیست؟ باید گفت اگر چه نهادهای رسمی می توانند و باید اقدامات خود را در جهت تقویت وحدت اسلامی انجام دهند. اما به نظر می رسد دیپلماسی وحدت اسلامی فراتر از چیزی است که نهادهای رسمی مانند وزارت امور خارجه به عنوان متولیان سنتی دیپلماسی، به عهده دارند. چنان که رهبری نیز این مطالبه را خطاب به مسئولان وزارت خارجه نفرمودند بلکه در حکم انتصاب مسئول یک نهاد غیردولتی، به آن اشاره کردند.
تجربه ی سال های گذشته نیز نشان می دهد پیگیری دیپلماسی وحدت اسلامی با دخالت مستقیم دولت ها و حکومت ها حداقل به طور کامل قابل تحقق نبوده است. یکی از دلایل به این واقعیت برمی گردد که در شرایط غیردوستانه و نبود اعتماد، پیام دولت ها، معمولا با نوعی بدبینی از سوی مخاطبان تفسیر می شود. به این معنی که این تلقی در مخاطب خارجی (اعم از دولتی یا مردمی) شکل می گیرد که دولت کاربر، قصد استفاده ابزاری از موضوع برای کسب منافع سیاسی خود را دارد. چنانکه این اتهام در سال های اخیر بارها متوجه مسئولان جمهوری اسلامی شده است.
دلیل دیگر به این واقعیت بازمی گردد که یک دولت معمولا مایل است با دولت های دیگر طرف باشد و این تا حدودی طبیعت دیپلماسی رسمی است. به این معنی که دولت ها معمولا حاضر نیستند هویت گروه های مذهبی درون یک کشور را مستقل از کلیت آن جامعه به رسمیت بشناسند. اصولا یک کارگزار دولت با زبان دولتی سخن می گوید و این زبان شاید چندان برای غیر دولتی ها قابل فهم نباشد. حال آن که وحدت اسلامی بیش از دولت ها، گروه های درونی جوامع را مخاطب قرار می دهد و ظرافت هایی بیشتر از دیپلماسی رسمی می طلبد.
همچنین از عوامل دیگری که مانع توفیق تلاش های دولتی برای تحقق وحدت بوده است، می توان به خنثی شدن این تلاش ها از سوی رقبای منطقه ای اشاره کرد. توضیح آن که برخی از دولت ها اصولا نه تنها تمایلی برای وحدت ندارند، بلکه سیاست خود را کاملا در جهت عکس آن تعریف کرده اند. نتیجه چنین وضعیتی جلوه دادن اختلافات سیاسی به شکل نزاع فرقه ای و مذهبی از سوی چنین دولت هایی است که هرگونه ابتکار عمل را از طرف مقابل سلب می کند.
برای این که قدری به فضای عملی نزدیک تر شده باشیم، باید از عربستان سعودی نام ببریم. آل سعود همواره از دین برای کسب منافع سیاسی خود و به دست آوردن مشروعیت داخلی و خارجی به شکل کاملا ابزاری استفاده کرده است. در دوران ناصر، شکلی و در دوران پس از انقلاب اسلامی نیز صورت دیگری از این سیاست را می توان دید. به طور ویژه، سعودی ها برای مهار انقلاب اسلامی در مقاطع مختلف تا آن جا که توانستند بر آتش کینه ی مذهبی دمیده اند. روشن است که در چنین فضایی ابزار دولتی به دلیل تابلودار بودن، نمی تواند کاملا کارآمد باشد.
بنابراین از مجموع واقعیات نظری و تجربیات تاریخی می توان نتیجه گرفت دیپلماسی وحدت اسلامی، از سنخ آن چه دیپلماسی نوین (مانند دیپلماسی عمومی و دیپلماسی رده دوم و ...) خوانده می شود، است. حداقل این است که بهتر است این گونه به آن نگریسته شود.
دکتر دهقانی فیروزآبادی معتقد است، دیپلماسی وحدت اسلامی اگر چه نسبت و شباهت هایی با دیپلماسی عمومی، دیپلماسی چندجانبه و قدرت نرم دارد. اما بیشتر به دیپلماسی خط دو شبیه است. دیپلماسی خط دو یعنی گفت وگو؛ یعنی تعاملات و ارتباطات نخبگان و بازیگران غیر دولتی بین دو یا چند کشور. با تأکیدی هم که رهبری در پیامشان بر همگرایی نخبگان حوزوی و دانشگاهی در این عرصه ی دیپلماسی داشتند، مشخصاً در ادبیات روابط بین الملل با دیپلماسی خط دو نسبت پیدا می کند. وی همچنین دیپلماسی وحدت اسلامی را چنین تعریف می کند: «فن و هنر به کارگیری وحدت اسلامی برای تأمین مصالح اسلام و منافع جهان اسلام و کشورهای اسلامی».
بنابراین چند ویژگی را می توان برای دیپلماسی وحدت اسلامی برشمرد. اولا از جنس دیپلماسی رسمی و دولتی نیست و دولت ها حداقل دخالت مستقیمی در اجرای آن ندارند. دوما بر پایه تعاملات و ارتباطات نخبگان غیر دولتی است. ثالثا تحقق وحدت اسلامی به جای منافع کوتاه مدت سیاسی دولت ها در راس اهداف آن قرار می گیرد.
روشن است که دیپلماسی وحدت اسلامی (البته نه با این نام) کم و بیش تجربیات گذشته ای نیز با خود دارد. یکی از مسئولان سیاست خارجی از احترام و ارج و قرب آیت الله تسخیری؛ دبیر کل سابق مجمع تقریب حتی در فضایی مثل عربستان به خاطر فعالیت های ایشان سخن می گفت. این موضوع شاهدی برای کارایی حرکت در این مسیر باشد. اما به پیش بردن دیپلماسی وحدت اسلامی با چارچوب گفته شده موانع و الزامات خاص خود را دارد، که مجال دیگری برای پرداختن به آن نیاز است. 

*حمید سرادار
 

  




نظرات کاربران