در حال بارگذاری ...

در شرایط حساس فعلی این سؤال مطرح است که آیا می توان از «بهار عربی» استشمام شرایطی جدید در منطقه و جهان را نمود؟ آیا این تحولات چنانچه برخی می گویند جهت گیری اسلامی دارند و به قدرت یافتن مسلمانان، پس از یک قرن افول منجر خواهند شد؟ اینک برای بررسی بهتر این پدیده نیم نگاهی به تحولات قرون اخیر می کنیم و رشد و افول جریانات مختلف را مورد توجه قرر می دهیم و نهایتا برخی مخاطرات و فرصتهای شرایط موجود را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 فتح سفارت آمریکا و جنگ تحمیلی 
اهمیت ایران که حافظ منافع آمریکا و غرب در منطقه و دوست و حامی اسرائیل بود باعث شد تا باورپذیری ایجاد یک انقلاب مستقل مردمی و اسلامی در این کشور سخت شود. با اینکه تهران در اولین اقدام خود در حمایت از مقاومتی که عربها رهایش کرده بودند، سفارت رژیم صهیونیستی را به فلسطینی ها داده بود ولی باز هم برخی آن را بازی خود غربی ها و یک تغییر در حاکمان تصور می کردند تا اینکه جوانان انقلابی به سفارت آمریکا حمله کرده و آن را تسخیر نمودند. این اقدام از طرف امام خمینی مورد حمایت جدی قرار گرفت و پیام انقلاب اسلامی را یک گام به شفافیت نزدیکتر کرد. اما بودند بدبین هایی که تصور می کردند این انقلاب، کودتای جریان چپ علیه آمریکا بوده است تا اینک جنگ تحمیلی از طرف کشوری که وابسته به قطب چپ بود یعنی با تجهیزات روسی آغاز شد! اینجا بود که پیام «نه شرقی و نه غربی» این انقلاب به وضوح شنیده شد و از آن مهمتر با موفقیت ایران در این جنگ که خصوصا پس از فتح خرمشهر به جنگ ایران با همه جهان بدل شده بود، «کارآمدی» این گفتمان در عرصه عمل نیز اثبات شد و نشان داد که می توان در مقابل ساختارهای ظالمانه جهان ایستاد. همین موفقیت به گسترش گفتمان انقلاب کمک شایانی کرد. 
رشد عناصر گفتمانی انقلاب اسلامی در منطقه
در این برهه، شاهد رشد تدریجی همه عناصر گفتمانی انقلاب اسلامی هستیم. این انقلاب شامل چند پیام و خواست اصلی بود: ضدیت با غرب، ضدیت با رژیم صهیونیستی، تقاضای اجرای شریعت اسلامی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش که همگی آنها از این پس در کشورهای اسلامی رو به تقویت رفت. با فاصله اندکی از انقلاب اسلامی ایران، جهاد اسلامی در فلسطین و حزب الله در لبنان شکل گرفتند و در حالی که دول عربی، دوستی با اسرائیل و عادی سازی روابط با او را به اوج خود رسانده بودند، جریان مقاومت تقویت شد. در 1987 حماس شکل گرفت و انتفاضه اول فلسطینیان به ثمر نشست. سوزاندن پرچم آمریکا، سکه رایج منطقه شد و مخالفت با حکام دست نشانده غرب، اوج گرفت. 
انتقاضه اول فلسطین - دانلود

همه این تلاش ها اما در داخل کشورهای اسلامی با سرکوب جدی حکام همراه می شد! همزمان دشمن برای کاستن از آثار غیرمستقیم انقلاب ایران، آن را به جریانی شیعی متهم نمود و اختلاف افکنی میان شیعه و سنی را در دستور کار خود قرار داد و برای آن سرمایه گذاری ویژه کرد. متاسفانه در این میان، جریان وهابیت که با پترودلارهای سعودی و اماراتی تغذیه می شد، آتش بیار این معرکه شد! 

پایان جنگ سرد و نقش آفرینی جدید آمریکا
قطب چپ رو به زوال بود. این ابرقدرت همزمان با انقلاب اسلامی به افغانستان حمله کرده بود و در مبارزه با جهادگران افغان و عرب وامانده بود. او نهایتاً در 1990 یعنی یکسال پس از پایان جنگ افغانستان، دچار فروپاشی شد. زین پس آمریکا عرصه را برای تک تازی خود بازتر یافت و فضایی نو از نقش آفرینی را در قالب طرح «خاورمیانه بزرگ» برای خود تدوین کرد. با رخ دادن جنگ کویت، بهانه این حضور مستقیم مهیا گردید. البته هنوز دموکراسی خواهی آمریکایی ها سبب نمی شود که آنان دیکتاتوری های موجود در کشورهای اسلامی را دشمن خود بپندارند و برای اجرای دموکراسی بر آنان فشار بیاورند!!
با حذف رقیب و فقدان عامل هراس خارجی، مسائل داخلی در غرب بروز یافته و مشکلاتی در داخل این کشورها رخ می نماید. همین مسأله، ضرورت ایجاد یک «دیگری» جدید را برای غربی ها روزافزون می کند. «اسلام سیاسی» همان دشمن جدیدی است که آمریکایی ها بتدریج برای مردمان مغرب زمین می تراشند تا از بروز مسائل داخلی شان جلوگیری کنند. اسلام هراسی، پروژه ای است که ضریب جدی گرفته و با اتفاق مشکوک 11 سپتامبر به اوج خود رسیده است. تا قبل از این حادثه بدلیل قدرت نداشتن مسلمانان و دوری جغرافیایی آنان از آمریکا، خطری بنام مسلمانان برای غربی ها باورپذیر نبود ولی پس از آن، این امر تا حد بالایی شکل گرفت و اسلام هراسی دوچندان شد. 

ضربات سنگین مقاومت بر هژمونی آمریکایی
گرچه این حضور مستقیم نظامی، در دل خیلی از شکاکان، هراس ایجاد می کند، اما جریان مقاومت هر روز بالنده تر از روز قبل می شود و فرزندان مقاومت قد می کشند و برای مبارزه های نهایی آماده می شوند. عملیاتهای مسلحانه و استشهادی فلسطینی ها هراس در دل اسرائیلی ها می اندازد. در سال 2000 حزب الله موفق می شود اسرائیل را از خاک لبنان بیرون سازد و اولین ضربه بزرگ را بر پیکره ابهت آنان وارد سازد. 
آمریکایی ها اجرای طرح «خاورمیانه جدید» را پس از یازده سپتامبر آغاز می کنند اما ضربات جریان مقاومت بر این طرحها، بسیار سنگین است. عملیات های استشهادی فلسطینیان و عملیات های پراکنده حزب الله امان آنها را بریده است تا اینکه در سال 2006 و در جنگ 33 روزه، همه ابهت رژیم صهیونیستی به بازی گرفته می شود و این روند در اواخر سال 2008 در جنگ 22 روزه غزه، تکمیل می گردد. اینک آن ناظرانی که روند تقویت جریان اسلامگرایی و تضعیف چشم گیر هژمونی آمریکایی را مشاهده می کنند، منتظر تحولاتی جدید هستند. 
پایان صبر و وقوع بیداری اسلامی
زمان زیادی نمی گذرد که صبرها به پایان می رسد و اولین دیکتاتور دست نشانده غرب در تونس به زمین می افتد. شعار «الشعب یرید اسقاط النظام» کشورهای عربی را فرا می گیرد. آن روزی که همه -خصوصاً پس از انقلاب اسلامی ایران- منتظر آن بودند فرا رسیده است. در زمانه تضعیف قدرت آمریکا، اسلامگرایان موفق می شوند حکومتهای اسلامی را به دست بگیرند. این یعنی موانع تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی و وحدت مسلمانان و همه طرحهایی که در ذیل آنها می شد حتی بدون داشتن یک امپراطوری بزرگ یکپارچه، «عزت» مسلمانان را بازیافت، یک به یک برداشته می شوند و حال، شوریدن بر دست نشاندگان آمریکا به نحوی، محدودیت بیش از پیش آمریکایی ها در منطقه را نوید می دهد. در اولین دستاورد این اقدام، آخرین جنگ غزه کوچک با اسرائیلی که اولین ارتش مجهز منطقه را داراست به 8 روز هم نمی رسد و صهیونیست ها دست پاچه متقاضی آتش بس می شوند. اینک اسلامگرایان در عرصه امتحانی سخت قرار گرفته اند. 
فرصتی تاریخی برای احیای قدرت اسلام
جالب اینجاست که این مساله محدود به کشورهای اسلامی هم نمی ماند و شوریدن مردم بر ضد نظام ظالمانه حاکم بر جهان به قلب کشورهای اروپایی و آمریکا نیز کشیده می شود. اینها همه و همه نوید «روزگاری نو» را می دهند. روزگاری که در آن مسلمانان، فرصت و امکان همکاری سالم و مشترک در مقابل آمریکا را یافته اند و نزدیکی آنان به یکدیگر خواهد توانست این دشمن تضعیف شده را از پای درآورد. فرصتی که چند دهه، با دسیسه های غرب، از دسترس مسلمانان دور مانده بود و اینک به تدریج در حال شکل گیری بود. دشمن زخم خورده اما از هیچ تلاشی برای به زمین زدن اسلامگرایان دریغ نمی کند. درگیری های روزانه در مصر، تونس، لیبی و خصوصاً دسیسه هایی که به بهانه بحران سوریه اجرا می شوند، از نشانه های آشکار هراس دشمن از یافتن فرصت اثبات کارآمدی اسلامگرایان در اداره حکومتها هستند. آنان به خوبی می دانند که نباید به اسلامگرایان اجازه بدهند که بر اوضاع مسلط شوند و اتحادهای مردمی میان کشورهای اسلامی شکل بگیرد و الا اگر بازار چند صد میلیون نفری مسلمانان از دست غربی ها بیرون بیاید، اقتصاد لرزان آنان فرو خواهد ریخت. 
مخاطرات شرایط موجود
با تحلیل ارائه شده بهتر مشخص شد که در قرن اخیر چند عامل، مانع احیای مجدد قدرت اسلام بوده است که غرب و آمریکا بعنوان رقیب گفتمانی اصلی در راس آنان است. اسرائیل بعنوان نماد قدرت غرب در منطقه و عامل ایجاد تشتت و بحران مانع دومی است که مسلمانان باید بر روی آن تمرکز کنند. در کنار اینها، نداشتن کارآمدی در اجرای قوانین اسلامی و تامین رفاه اقتصادی برای زندگی مردم و نیز ایجاد اختلاف در میان مسلمانان نیز دو عامل مهم و سرنوشت ساز در این چند دهه و خصوصا شرایط فعلی بوده اند.
اما علت اینکه شرایط فعلی را یک «پیچ تاریخی» می دانیم رفع مانعی است که بنظر می رسد مانع اصلی در رفع چهار مانع فوق نیز بوده است و آن چیزی نیست جز حذف تدریجی «حکام خائن و وابسته» و افتادن حکومتها به دست مردم و اسلامگرایان! با تحلیل دقیق تحولات قرن اخیر و الگوی جمهوری اسلامی ایران به این نتیجه می رسیم که اگر حکومتهای اسلامی به دست مردم بیفتد، ضدیت با غرب در قالب کاهش همکاری های اقتصادی و جلوگیری از حملات پیاپی آنان به کشورهای اسلامی و... بروز خواهد یافت و از آن بالاتر، حصار حقیقی رژیم نامشروع اسرائیل محقق خواهد شد. 
بعلاوه عامل اصلی ایجاد اختلافات مذهبی و قومی و... که همان پترودلارهای عربی و آمریکایی بود بتدریج حذف خواهد شد و وحدت و اخوت قرآنی جای آن را خواهد گرفت. از همین روست که دشمن دست از پا نشناخته، از هر توانی برای برهم زدن شرایط کنونی بهره می برد و متاسفانه در این شرایط حساس، برخی بازیگر میدانی شده اند که خود از آن غافل اند. 
 
 
   




نظرات کاربران (1)