در حال بارگذاری ...

اشاره: این روزها که همه درگیر جام جهانی هستند، باز این مردم مظلوم غزه هستند که با زبان روزه زیر بمباران اسرائیلی ها شهدای خود را تشییع می کنند. در این میان، روزی نیست که جریان تفرقه افکن شایعه ای را علیه فلسطینی ها نسازد. این مساله تا جایی بالا گرفت که

اشاره: این روزها که همه درگیر جام جهانی هستند، باز این مردم مظلوم غزه هستند که با زبان روزه زیر بمباران اسرائیلی ها شهدای خود را تشییع می کنند. در این میان، روزی نیست که جریان تفرقه افکن شایعه ای را علیه فلسطینی ها نسازد. این مساله تا جایی بالا گرفت که حتی برخی از عدم انگیزه حماس برای مقابله با حملات اسرائیلی ها سخن گفتند که بلافاصله با حملات نیروهای مقاومت رسوا گردید. 
آنچه در ادامه می آید گفتگویی با دکتر خالد قدومی، مسوول دفتر حماس در ایران است که چندی پیش صورت گرفته است. در این گفتگو سعی شده بود تا برخی شبهات مطرح درباره حماس از ایشان پرسیده شود و البته خالی از گلایه های ایشان از برخی رسانه های داخلی نیست. خواندن آن را به شما توصیه می کنیم. 
 
دکتر خالد قدومی: بنظر نمی رسد که بشود همه تحلیل ها درباره آنچه که مثلا در مصر رخ داد را به اینکه یک جمع یا گروه، قدرت را می خواست ربط داد و اگر وقایع را منصفانه پیگیری کنیم می یابیم که چنین نیست. واقعیت آن است که در مصر دو جریان اسلامی و غیراسلامی هست. می گویم غیراسلامی و نمی خواهم واژه لیبرال را بکار ببرم چرا که بسیاری از اینها اسلام را می خواهند ولی نه بصورت جریان اجتماعی و سیاسی. البته جریان غیراسلامی خیلی متکثر است و در میان شان قومی ها، چپ ها، لیبرال ها و... هستند. در آن سو می دانیم که ایدئولوژی یک مساله موجود در زندگی نوع انسانها و خصوصا مردمان این منطقه است. مثلا مردم اینجا وقتی یک اقدام کینه توزانه در زندگی شان می بینند می گویند ای یهودی! حال آنکه ما نخبگان از این امور ابا داریم و ضدیتی با دیانت یهود و یهودی ها نداریم ولی این بین مردم هست. 
در ادبیات اخوانی ها از قول زینب الغزالی و سیدقطب و دیگران که برخی را آیت الله خامنه ای حفظه الله ترجمه کرده اند نیز موجود است که می گویند: انسان دو بار متولد می شود. یک بار زمانی که پای به این دنیا می گذارد و یک بار وقتی که راه خودش را انتخاب می کند. پس این یک نوع تولد است و رنجها و سختی های فراوانی نیاز دارد که باید با تمام قوت برای آن تلاش کرد. پس ایدئولوژی هست چه فردی باشد و چه به صورت اجتماعی و در قالب یک حزب و گروه. 
یک نگرش دیگر هم هست که در غرب وجود دارد. آنهایی که دموکراسی را از صدها سال پیش تجربه کرده اند. اینها به اتفاقات اخیر کشورهای اسلامی نگاهی خاص داشتند. اولا که غافلگیر شدند و اصلا توقع حدوث انقلاب و به حکومت رسیدن اسلامگرایان را نداشتند. خود اسلامگرایان هم البته توقع نداشتند به این زودی زمینه به قدرت رسیدن شان مهیا شود. آنچه در مصر و تونس رخ داد نوعی خروج این کشورها از تحت کنترل آنها بود که برای شان شگفتی آور بود. از این پس بود که مجددا برای کنترل این کشورها برنامه هایی را طراحی و اجرا کردند. لذاست که خیلی ساده انگارانه است اگر تصور کنیم که انقلاب اسلامی در این کشورها تکمیل شده است و یا از دست رفته است. ما هنوز در ابتدای یک راه سخت هستیم. 
بیداری اسلامی را چطور تحلیل می کنید و نسبت حماس با این قضایا چه بوده است؟ 
خود ما می دانیم که بزرگترین دستاورد ما در این جریانات این بود که ما سد هراس و ناامیدی را در درون خودمان شکستیم و توانستیم در مقابل دیکتاتوری های وابسته قیام کنیم. مردم به خیابان ها ریختند و در مقابل توپ و تانک ایستادند و این در جهان عرب مسبوق به سابقه نبود. ولی غربی ها با مهارت و توانایی که داشتند در این رخدادها دخالت کرده و بر آنها اثر گذاشتند و شروع به اقدامات منفی در مقابل کردند و ما نیز متاسفانه بصورت سطحی و ضعیف با این پدیده مواجه شدیم. 
آمریکایی ها حتی در زمان اوباما که برخی ساده لوحانه از او توقع داشتند اصلاحاتی صورت دهد بیشترین خدمت را به اسرائیلی ها انجام دادند و امروز هیچ شخص یا گروه وابسته به تفکر اسلام سیاسی حق ندارد که در منطقه به قدرت برسد! و هدف اصلی استکبار هم رأس اسلام سیاسی است. وقتی می گویم اسلام سیاسی منظورم اسلام معتدل و نه تندروست ، همان اسلامی که از پیامبر اکرم «ص» به ما رسیده است. آنها نمی گذارند این فکر به میدان بیاید و صاحبانش را سرکوب می کنند و می کشند. 
امروز اینها اولین چیزی که پیگیری می کنند مسائل قومی و مذهبی است که در تاریخ به پای آن خونهای بسیاری ریخته شده است. از همین روست که دعوای شیعه و سنی و تندروهای طرفین را راه انداخته اند و مدام دارند بر تفاوت ها و اختلاف ها تاکید می کنند. اینجاست که می بینیم منطقه را در منظر اسلام سیاسی به سه جغرافیای سیاسی تقسیم کرده اند. چه بخواهیم چه نخواهیم و چه بدانیم و چه ندانیم سه جغرافیای سیاسی شیعی، سنی، و سنی سلفی را ایجاد کرده اند. این چیزی نیست که برای ما مطلوب باشد ولی با دامن زدن دشمن به درگیری های فرقه ای و مذهبی، چنین شرایطی ایجاد شده و اسلام سیاسی به سه بخش تقسیم گردیده است! 
ما مسلمان ها پیش تر یک جبهه بودیم ولی استعمار سعی کرد که ما را از هم دور کند و این بازی قدیمی استعمار انگلیسی است که می گوید: تفرقه بیانداز و حکومت کن! ما را از هم دور کردند تا قدرت مان را بشکنند و ما را تک تک پیدا کنند و بکشند! پس این درگیری ها یکی از تولیدات غربی است و ساخته دست خودمان نیست ولی ما متاسفانه بخاطر سادگی مان مورد تحریک قرار گرفته ایم! 
یک مثال انگلیسی هست که می گوید: ما تا آخرین سرباز هندی می جنگیم! جالب است توجه کنید. می گوید تا آخرین سرباز هندی! اگر مقبره انگلیسی ها در قاهره را ببینید در آنجا حتی یک سرباز انگلیسی پیدا نمی کنید! همگی اهل هند یا ترکیه یا آفریقا هستند! یعنی آنها با جنگ نیابتی، بدون دادن هزینه، به منافع خودشان می رسند. الآن هم دارند همین کار را تکرار می کنند. عربی را ضد ایرانی یا شیعه را ضد سنی تحریک می کنند. لذا الآن برخی نویسندگان عرب را می بینیم که کلمه ای ضد اسرائیل نمی نویسند ولی مدام ضد ایران قلم می زنند! یا اینطرف می بینیم که بجای اینکه از نزدیکی میان حماس و جمهوری اسلامی ایران سخن گفته شود هیچ تکلیفی در خود نمی بینند جز اینکه رهبران حماس را بزنند و به این جریان فلسطینی حمله کنند! اینگونه اقدامات به نفع ایران و وحدت امت اسلامی نیست و همگی ما مسلمانان از آن متضرر می شویم. 
این سختی ها و مشکلاتی که در راه داریم نشان می دهد که اتفاقا این راه صحیح است و دشمنی های دشمن به همین خاطر است. اگر همه چیز مثل بریدن پنیر باشد نشان می دهد که یک جای کار می لنگد. ما یک امت واحده اسلامی و همگی بدنبال اسلام سیاسی و حاکمیت قدرت اسلام هستیم. 
یک تحلیل هست که می گوید پس از پیروزی انقلاب اسلامی که پرچم مبارزه با آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران منتقل شد دشمن سعی کرد این اقدامات را به تحقیر عربها و اهل سنت تبدیل کند لذا در جریان بیداری اسلامی اخیر برخی با این نگاه که ما فرصتی برای مقابله با شیعه و ایران یافته ایم به مساله نگریستند. برخی اخوان را متهم به این مساله می کنند و نیز حماس را که شاخه ای فکری از اخوان است متهم می کنند که در این پازل وارد شد و تصمیم گرفت اول اخوانی ها را کمک کند بعد به سراغ اسراییل برود. چقدر این تحلیل را قبول دارید؟ 
یک مساله را صریحاً بگویم که دوستان حزب عدالت و توسعه در ترکیه در سالهای اخیر به فکر رهبری جهان اسلام بودند و خودشان را میراث دار رهبری عثمانی بر جهان اسلام می دیدند و می خواستند آن را تکرار کنند. از آن طرف عضو ناتو بودند و با غربی ها و بسیاری از عرب ها هم رابطه خوبی داشتند. از رشد اقتصادی داخلی خوبی هم برخوردار شدند. بعد از اتفاقی که در همایش دافوس افتاد و اردوغان در اعتراض به شیمون پرز جلسه را ترک کرد نیز جهان اسلام ابراز عواطف خوبی نسبت به او کرد تا جایی که اگر انتخاباتی برگزار می شد او از مسوولین محلی کشورهای عربی بیشتر رای می آورد! 
این شرایط بود که آنها را به این توهم انداخت که می توانند به تنهایی و بدون نیاز به همکاری با دیگران، رهبری جهان اسلام را برعهده داشته باشند! این یک اشتباه بود و مثلاً وقتی آمریکایی ها پیگیری مساله سوریه را بجای ترکها به فرانسوی ها سپردند فهمیدند که اختلاف آنها با اسرائیل باعث شده که آمریکا به آنها اعتماد نکند و توهمات آنها اشتباه از آب درآمد! در آن سوی نیز اجازه ورود ترکیه به اتحادیه اروپا را ندادند. از آن سو هم از آنها می خواستند تا در قالب ناتو علیه مسلمانان برخی کشورها اقداماتی را انجام دهند! و همه اینها بخاطر تکروی ترکها رخ داد. 
و اما اخوان المسلمین در مصر، با این تصور که میلیونها نفر تابع فکر امام حسن البناء و اخوان در جهان هستند، خودشان را بزرگترین مؤسسه اسلامی جهان دانسته و تصور کردند می توانند خودشان همه مسائل را بدون همکاری با دیگران حل کنند! لذا برخی اشتباهات را در یکی دو سال اخیر مرتکب شدند که نهایتاً به آنچه دیدیم منجر شد که جریانات غیراسلامی علیه آنها کودتا کردند و کنارشان زدند! 
در این سو می بینیم که ایرانی ها دارند تلاش می کنند با آمریکا مذاکره کنند و این اقدام بصورت یک حمله رسانه ای در جهان عرب به عنوان اقدامی برای دور شدن ایران از جهان اسلام مطرح می شود! برخی می گویند که بهبود روابط و گفتگو با همه خوب است ولی آیا اولویت این نیست که با جهان اسلام نیز این اقدامات صورت پذیرد؟ 
حماس ارتباطات خوبی با هر سه قطب ایران، ترکیه و اخوان المسلمین دارد. البته حماس یک حرکت مردمی مستقل است که به هیچ دولتی وابسته نیست. از همین رو امکان گفتگو با همه اطراف را داشته ایم. متاسفانه اما شاهد بودیم که از همان ابتدای شکل گیری بحران در سوریه، همه طرف ها بر موضع خودشان تاکید داشتند بدون آنکه بخواهند به تصویر کلان مساله توجه کنند. سعی کردیم اینجا را راضی کنیم متهم به اخوانی یا سنی بودن شدیم. سعی کردیم با آنطرف صحبت کنیم گفتند شما با ایرانی ها رابطه محکمی دارید و به آنها نزدیک هستید! 
خب در این میان مساله فلسطین، که قطب نمای اصلی حرکت حماس و عامل وحدت مسلمانان و طرفداران اسلام سیاسی است برای ما اصل بوده و هست. ما معتقدیم که باید خودکفا باشیم و تلاش ما این است که بر اساس همه توان مان برای فلسطین کار کنیم. از همین رو حماس تلاش کرد تا در عین تعامل با همه خودش را وارد این تکروی ها که این و آن انجام دادند نکند و همه را متذکر توجه به مساله اصلی جهان اسلام یعنی فلسطین بنماید. ما وارد مسائل سیاسی یا امور داخلی هیچ کشوری نشده و نخواهیم شد. 
اگر دیگران هم طوری حرکت کنند که فقط به مسائل داخلی مشغول شوند و فلسطین فراموش شود این خطاست. آمریکا و اسرائیل اجازه نمی دهند که یکی از این کشورهای اسلامی به قدرت برتر منطقه بدل شود چرا که نگران مساله فلسطین هستند. 
 
می گویند خالد مشعل در ترکیه به اردوغان گفته که شما رهبر جهان اسلام هستی! آیا این مساله رسمیت بخشی به همان توهم ترک ها نیست؟ 
متاسفانه یکی از مسائل ما عدم دقت در ترجمه و نیز خبررسانی رسانه هاست. آقای خالد مشعل نگفتند که اردوغان رهبر جهان اسلام است. گفته بود شما رئیسی از میان رؤسای جهان اسلام هستید. این خیلی فرق می کند ولی متاسفانه در نقل آن دقت نشده است. اصلاً اردوغان نمی تواند چنین نقشی را داشته باشد و در خارج ترکیه هم رهبری داشته باشد. 
نکته مهمتر آن است که ما در حماس اساساً هیچ گاه بخاطر یک مساله تاکتیکی، استراتژی خود را مخدوش نمی کنیم. مساله اصلی ما فلسطین است و همه چیز در ارتباط با آن معنا پیدا می کند. ما نمی توانیم طوری رفتار کنیم که این استراتژی مخدوش شود و هر روز زیر چتر یک کشور یا گروه برویم. لذا اساساً این به نفع فلسطین نیست و ما از آن پرهیز داریم و فقط دنبال توحید امت اسلامی در ذیل پرچم فلسطین هستیم. 
 برخی می گویند حماس نفاق دارد چرا که هم با ایران در ارتباط است و هم با قطر و دیگر کشورهایی که رویکردی واضح در قبال اسرائیل دارند. مثلا قطر در آمریکا سخن از تبادل اراضی می زند و دنبال سرمایه گذاری توی غزه هم هست. 
حماس یک موجود زنده است که متناسب با شرایط باید عکس العمل نشان دهد ولی نهایتاً به هر تحلیلی که برسد تصمیمات نهایی را خودش در داخل خود حماس می گیرد و هیچ جریان یا حکومتی نمی تواند در آن دخالت کند. همانطور که سوریه و ایران برای ما تصمیم نگرفتند، قطر و عربستان هم چنین حقی را ندارند. ما همه امت اسلامی را دوست داریم و با همه مرتبطیم ولی اجازه نمی دهیم این ارتباطات به اصول حرکت ما ضربه بزند. ما آزادیم ولی با همه کشورهای اسلامی رابطه داریم و نمی توانیم برخی را حذف کنیم. سعی می کنیم همه را به سمت مصلحت فلسطین سوق دهیم. 
ما نمی توانیم با ادبیات ما و دیگری جلو برویم و برخی را از دایره ارتباطی مان حذف کنیم. هر کسی که حاضر باشد در چهارچوب ما برای کمک به فلسطین با ما همکاری کند از آن استفاده می کنیم. ما اگر می خواستیم مثل یک حزب سیاسی بدنبال منافع گروهی باشیم الآن وضعیت مان از همه حیث متفاوت بود و اینقدر از طرف دوست و دشمن تحت فشار نبودیم. 
من چندی پیش در یکی از دانشگاههای ایران درباره تاریخ فلسطین و حماس سخن می گفتم. خب می دانید که بین ما کلمه «خلیج» مشهور است. نه می گوئیم خلیج فارسی و نه خلیج عربی. این یک امر عادی و رایج است. ولی متاسفانه در آنجا به یک مساله بزرگ تبدیلش کردند که چرا گفتی خلیج و نگفتی خلیج فارسی! گفتم من مشکلی با این واژه ندارم ولی چطور از من می خواهید بعنوان یک فلسطینی که باید همه امت اسلامی را به سوی فلسطین بکشانم سر یک مساله فرعی که اختلافی در آن بین ایران و برخی عربها هست وارد شوم و دشمن تراشی کنم؟ چرا وقتی می توانم طرفی از این ماجرا نباشم در یک سو بایستم و سوی دیگر را از خودم برانم؟! آیا این به مصلحت فلسطین است؟ این مسائل فرعی اند و قابل حل هستند ولی نباید فلسطین با همه مسائل کشورها یا مناطق دیگر مخلوط شود و از همه آنها متاثر گردد! 
 
برخی می گویند که الآن در بدنه اخوان و حماس جریانات تندروی مذهبی قدرت گرفته اند فلذا ضدیت با شیعه و ایران و حزب الله هم هست. چقدر این مساله واقعیت دارد؟ 
ما در حماس از بکار بردن هر گونه زبان و ادبیات مذهبی ضد هر کسی از جمله شیعیان ابا داریم و شما نمی توانید هیچ کلمه ای نه از یک فرمانده که حتی یک عضو حماس را پیدا کنید که با زبان و ادبیات مذهبی علیه یک مذهب یا دین دیگر سخن گفته باشد. این ادعا را دارم و معتقدم کسی نمی تواند چنین جمله یا کلمه ای را بیابد. 
طبعا افکار مختلفی در حرکتهای مردمی بزرگ هست هر چند ما همیشه جریان معتدلی بوده ایم و مخالف تندروی ها هستیم. ولی در بیانیه های رسمی و سخنرانی های مسوولان حماس شما نمی توانید هیچ گونه موردی که ضدیک مذهب یا جریان دیگر باشد پیدا کنید. لذا ما پاسخگوی مواضع تند هیچ عالم یا متفکری نیستیم. 
مبنای ما عدم ورود به مسائل حاشیه ای است و حتی درباره دکتر مرسی و اتفاقاتی که در مصر افتاد نیز موضع ما بنحوی نیست که یک طرف خاص را بگیرد. متاسفانه بخاطر عدم ارتباط زیاد و نزدیک، سوء تفاهم هایی ایجاد شده است که همه ما در این مساله مقصریم. لذا باید سعی کنیم بیشتر با هم بنشینیم تا این شبهات خود به خود رفع شود. 
 
 می گویند تحلیل حماس این بوده که بشار به زودی سقوط خواهد کرد لذا برویم جای دیگری بیابیم که حرکت حماس ضربه نخورد. هیچ دخالتی هم در امور داخلی سوریه نداشته و بخاطر مصلحت فلسطین خواسته خارج شود. برخی نیز می گویند که بخاطر مخالفت با حکومت سوریه خارج شده است. کدام تحلیل را تایید می کنید؟ 
تحلیل ما در قبال آنچه در سوریه اتفاق افتاد، در اولین بیانیه مان که در ماه آوریل سال 2011 صادر شد بیان شده است و آن تحلیل همچنان موضع رسمی ما تا همین امروز است. آن زمان در سوریه بودیم و الآن هم که نیستیم همان حرف را داریم. می توانید به آن بیانیه مراجعه کنید. در آن بیانیه به سه نکته محوری اشاره شده است: اول اینکه حکومت سوریه از مقاومت اسلامی فلسطین دفاع کرد و آن را پناه داد و ما از او بابت این امر متشکریم. دوم اینکه مردم فلسطین هم از فلسطینی ها حمایت کردند. بیش از چهارصد هزار آواره فلسطینی در سوریه زندگی می کرد و مردم سوریه هزینه آن را پرداختند. این مردم هم مثل همه مردمان جهان مطالباتی دارند که امیدواریم به آنها برسند. سوم هم اینکه ما طرفدار گفتگو و روش مسالمت آمیز و نیز داخلی در مساله سوریه هستیم و با هر نوع دخالت خارجی یا روشهای خشن مخالف هستیم. این موضع ما تا همین لحظه است و بر آن تاکید داشته و داریم. 
ما همیشه گفته ایم که این دولت در سیاست خارجی خود حامی جدی فلسطین و مقاومت است و در داخل نیز مردم آن کشور مطالباتی دارند. شایسته است که این دو با هم گفتگو کنند و مسائل شان را حل نمایند تا مطالبات مردم برآورده شود. تاکید هم داریم که دخالت خارجی صورت نگیرد. 

 
قضیه خروج حماس از سوریه چیست؟ 
من نمی خواهم وارد جزئیات شوم با اینکه خودم در متن این مسائل بوده ام ولی اینقدر بگویم که سوریه برای ما خیلی مهم بوده و هست و اینطور نبوده که برای ما یک مساله جزئی باشد چرا که شرایط حمایتی خوبی برای مقاومت در سوریه وجود داشت. لذاست که خروج ما از سوریه اجباری بود و ما به این امر راضی نبودیم! 
خلاصتا عرض کنم که ما نسبت به بحران از همان ابتدا دغدغه داشتیم و مسوولان جمهوری اسلامی بخوبی می دانند که ما تلاش کردیم تا کار به اینجا کشیده نشود و هر تلاشی از دست مان برمی آمد انجام دادیم. از همان روزی که دانش آموزان مدارس در درعا به خیابان ریختند و مشکلات شروع شد تلاش وافری کردیم تا به سوریه بخاطر حقی که بر گردن مقاومت داشت کمک کنیم. هرچند امور به نحو دیگری مدیریت شد و اوضاع بنحوی دیگر رقم خورد. ما هم بخاطر مسائل امنیتی از بسیاری از اقدامات باز ماندیم تا اینکه مسؤولان سوری از حضور ما ابراز نارضایتی کردند و مجبور به ترک آنجا شدیم. 
حال برخی می گویند چرا به قطر یا ترکیه یا مصر رفتید؟ ما به آنجا نرفتیم جای دیگری نداشتیم لذا به کشورهایی که قبل از آنکه به سوریه برویم آنجا بودیم رفتیم. ماجرا این بود که وقتی اعضای رهبری حماس در سال 92 میلادی می خواستند از تهران وارد اردن که دفتر حماس در آنجا بود بشوند، از ورود آنها جلوگیری شد! مجبور شدیم از همان داخل هواپیما با کل دنیا وارد مذاکره شویم که معلوم شود کجا می توانیم برویم. تنها جایی که نهایتا رهبری سیاسی حماس را راه داد قطر بود. از همان روز اول هم دنبال مقر اصلی دفتر سیاسی حماس بودیم که نهایتاً توانستیم به تدریج وارد اردوگاههای آوارگان فلسطینی در سوریه بشویم و در آنجا مستقر گردیم. 
لذاست که وقتی مجبور به ترک سوریه شدیم به کشورهایی که در آن زمان به ما پاسپورت و اقامت داده بودند رفتیم و بدانید که تا امروز هیچ مقری برای رهبری حماس در هیچ کشوری وجود ندارد! این خلاصه آن چیزی بود که برای ما رخ داد. 
 
می گویند حماس دارد معارضان سوری را آموزش می دهد، پرچم شان را بالا می برد و یا حتی در کنار آنها ضد دولت سوریه می جنگد. اینها چقدر صحت دارد؟ 
ما حتی در تلویزیون های مرتبط با حماس یعنی قدس و اقصی، اتفاقات مربوط به سوریه را پوشش درستی نمی دهیم هر چند از طرف برخی مخاطبان مورد سؤال هستیم که چرا موضع دائمی و شفافی درباره اتفاقات سوریه نمی گیریم ولی بخاطر همان اصولی که گفتم بنای ما به هیچ وجه ورود به مسائل داخلی کشورها نبوده و نیست. مردم هر چه بگویند این اصل در اساسنامه ما هست و ما از آن تخطی نمی کنیم. خیلی از رسانه ها از جمله بی بی سی و دیگران دروغ هایی را به حماس نسبت داده اند که بی مبناست. متاسفانه در برخی سایتهای ایرانی هم برخی اتهامات به ما زده شده است که بی انصافی و ظلم در حق ما بوده است. با وقاحت گفته اند که حماس در قتل هزاران شیعه نقش داشته است!! چطور از خدا نمی ترسند و این مطالب را منتشر می کنند؟! 
خب اگر کسی دلیلی دارد بیان کند یا سند خودش را نشان دهد. چرا حرفهای بدون دلیل و مدرک باید به این راحتی مطرح شود و کسی از حق ما دفاع نکند. الحمدلله نیروهای نظامی حماس به هیچ وجه علیه هیچ دشمنی جز اسرائیل سلاح خود را به کار نمی گیرند و الآن هم مثل همیشه برای دفاع از فلسطین آماده باش هستند. آخرین اقدام شان هم که اسرائیلی ها را بهت زده کرد همین تونل زیرزمینی بود که ایجاد کرده و تا قلب اسرائیلی ها نفوذ کردند و آنها را لرزاندند. 
کتائب عزالدین قسام به معنای چند مسلح تفنگ به دست نیست که تفنگش را روی این و آن بگیرد بلکه عبارت از یک برنامه ریزی نظامی بلندمدت برای آزادی فلسطین است که جهت اصلی اقدامش رأس رژیم صهیونیستی است نه شیعه و سنی و هر کس دیگر. حتی اگر یک عضو این شاخه تخطی کند مورد برخورد قرار می گیرد و بحمدالله این جریان دشمن اصلی خودش را بخوبی می شناسد. حتی اگر وارد مسائل داخلی فلسطین شوند مورد پیگیری قرار می گیرند و فقط رسالت شان مقابله با اسرائیل است. 
حماس را متهم می کنند که در داخل غزه علیه شیعیان اقدام می کند و ضدیت مذهبی دارد! 
یک مساله مدیریت داخلی غزه است که بر اساس مصالح حکومت، هیچ گونه اقدام چه از طرف دوستان جهاد، چه فتح، چه حماس، چه شیعه چه هر گروه دیگر را ممکن است منع کنند چرا که شرایط داخل غزه امنیتی و حساس می باشد و هر اقدامی باید با مجوز حکومت غزه صورت بگیرد. این قانون عام در همه جای دنیاست که جلوی تشتت را می گیرد. مثل تلاش محمد دحلان در سال 2007 برای انقلاب ضدحماس که با آن برخورد شد. حماس یک حرکت مردمی است که از 2006 تا الآن با رای مستقیم مردم بر سر کار مانده است. مردمی که بسیار قوی و عزیز بوده اند و در مقابل حملات و فشارهای اسرائیلی ها مقاومت کرده اند. 
ولی اگر می خواهند بگویند که حماس ضدیت با شیعه دارد این حرف کاملا بی اساس است. ما در غزه مساجد متعددی بنام اهل بیت علیهم السلام داریم. ارادات به اهل بیت پیامبر علیهم السلام و محبت به ایشان جزء اساسی باورهای ما و همه اهل سنت جهان است. این چیزی نیست که بشود پوشاند. این ادعاهایی که علیه حماس مطرح می شود فقط فتنه ای مذهبی و برای خراب کردن چهره مقاومت اسلامی است که در پی آن چیزی جز فلسطین ضربه نمی بیند و کسی جز اسرائیل و آمریکا سود نمی برند. 
 
ما می بینیم چنانچه رهبر انقلاب فرمودند وقتی بین خودمان درگیر می شویم مساله فلسطین که اصلی ترین مساله امت اسلامی است به حاشیه می رود لذا دشمن اسرائیلی به سراغ اجرای طرحهای شوم خود درباره قدس عزیز می رود. نظر شما چیست؟ همچنین درباره طرح دو دولت که آمریکا مطرح می کند چیست؟ 
بگذارید از کلمات رهبر انقلاب شروع کنم. بروید و جملات ایشان درباره حماس را از همان روز اول تا الآن بررسی کنید. حتی اگر نکته ای درباره ما داشته اند هرگز در لحن ایشان غضب و تندی نمی بینید چرا که ایشان به خوبی می دانند ماهیت حماس چیست. من هم همینجا به بصیرت ایشان احسنت می گویم. آنهایی که می خواهند عملکرد ما را توزین کنند به سخنان ایشان نگاه کنند. ایشان بهتر از همه می دانند که از 25 سال پیش که حماس تشکیل شده تا الآن جهت حرکتش فقط و فقط ضدیت با اسرائیل بوده است و بس. 
حماس همواره صریحا مخالف راه حل دو دولت بوده و هست. ما حتی مخالف حل یک دولت با تفکیک مسلمان و یهودی هستیم. به این معنا که بخواهد در میان همه ساکنان کنونی فلسطین رفراندمی برگزار و بر اساس آن شرایط تعیین شود چرا که ساکنان فعلی اراضی اشغالی فلسطینی نیستند و حقی در این خاک ندارند. 
راه حل دو دولت یعنی شما حق حاکمیت جمعی اشغالگر که هیچ حقی در این خاک ندارد را در بخشی از آن به رسمیت بشناسی! خب بر چه اساس ما می توانیم چنین کنیم؟ آیا حق با گذشت زمان از بین می رود؟! مساله مهمتر اینکه آنچه الآن در مذاکرات راه حل دو دولت مطرح می شود این است که هشتاد درصد کاملاً در اختیار اسرائیلی ها باشد و 20 درصد باقیمانده، به سه بخش تقسیم شود! مسخره تر از این هم می شود!؟ این فلسطین است؟ 
پس حماس اصلاً نمی تواند این مذاکرات و یا راه حل ها را بپذیرد. درباره رفراندم هم که در دهه هفتاد از طرف چپ ها و فتح مطرح شد نیز چنانچه گفتم قابل پذیرش نیست چون کسانی که الآن هستند حقی بر این خانه و کاشانه ها ندارند و اشغالگر محسوب می شوند. لذا حماس همواره اعلام کرده که از یک قطعه کوچک فلسطین هم نمی گذرد و از رأس ناقوره تا ام رشراش و از بحر تا نهر همه فلسطین را از آن همه فلسطینیان می داند و برای همین امر مهم هم دارد مقاومت می کند. 
خصوصاً که ما اینک در شرایطی متفاوت هستیم. ما توانسته ایم در بلندمدت، معادلات مبارزه را تغییر دهیم و اسرائیلی ها را مجبور به ترک مخاصمه کنیم که در جنگ هشت روزه خودش را نشان داد و این یک تغییر استراتژیک در معادلات فلسطین بود. تنها راهی که حماس و مردم فلسطین دنبال آن هستند بازگشت آوارگان به خانه های شان است و چنانچه چند روز قبل خالد مشعل و نیز اسماعیل هنیه تاکید کردند در مذاکرات هیچ چیز عاید ما نخواهد شد و تنها را ه مقاومت مسلحانه است. این تنها زبانی است که اسرائیلی ها آن را می فهمند.  

  




نظرات کاربران