در حال بارگذاری ...

می توان گفت که النصره یک تشکل سنتی جهادی نبود بلکه ظرفی برای تجمیع این گروههای کوچک جهادی بود که از نظر فکری و ایدئولوژیک مشابه بودند که آنها را رشد داد و مرتبط ساخت تا یک جبهه گسترده را تحت عنوان مجاهدان سوریه تشکیل دهد.

حمزه مصطفی مصطفی – نوامبر 2013 – مرکز عربی تحقیقات سیاسی 

تذکر: در ترجمه این تحقیق، از تغییر واژه هایی چون انقلاب که برای بحران سوریه به کار برده شده است جهت حفظ هویت متن اصلی خودداری شده است ولی طبیعی است که مترجمان به این امر اعتقادی ندارند. ترجمه این متن بخاطر وجود اطلاعات دقیق از روند شکل گیری النصره و خصوصا داعش صورت گرفته است که امیدواریم مورد استفاده محققان محترم قرار بگیرد. 

مقدمه: جهاد و جهادی ها در سوریه، قبل از انقلاب 
ریشه های حرکت سلفی در سوریه باز می گردد به اواخر قرن 19 میلادی که به "سلفی اصلاحی" معروف شد و تا حد زیادی به سلفی اصلاحی شکل گرفته به دست شیخ محمد عبدو در مصر شبیه بود. به این معنا که حرکتی روشنگرانه و فرهنگی در مقابل استبداد و ارتجاع موروثی باقیمانده از دوره عثمانی بود. از معروفترین چهره های آن افرادی چون شیخ عبدالرحمن کواکبی، شیخ جمال الدین قاسمی و شیخ محمد رشید رضا بودند. 
از آن جریان چند جمعیت دیگر هم بیرون آمد که نقش مهمی را در حیات سیاسی جامعه داشت از جمله: جمعیت غراء که سال 1924 تاسیس شد و جمعیت تمدن اسلامی که سال 1930 توسط بهجت بیطار از شاگردان شیخ جمال الدین قاسمی. 
در مقابل این جریان، حرکت سلفی سنتی از مراجع فکری تاریخی جریان سلفی ارتجاعی مانند ابن تیمیه و ابن قیم جوزی و بعد هم محمد بن عبدالوهاب متاثر بود. همچینن این جریان در سوریه احیای فعالیتهای خود را مدیون شیخ محمد ناصر الدین آلبانی (1914 – 1999) و نیز شیخ عبدالقادر ارناووط و شاگردش شیخ محمد عید عباسی است که فعالیت شان را منطبق بر قانون گسترش دادند و بر انتشار دعوت به سوی فکر سلفی متمرکز شدند بدون آنکه وارد مسائل سیاسی شوند. 

آغاز حرکت سلفی جهادی 
اما بذرهای سلفیه جهادی در سوریه از دل جمعیت اخوان المسلمین این کشور بیرون آمد که در اواسط دهه سی میلادی تشکیل شده بود و بصورت رسمی در سال 1945 اعلام موجودیت کرده بود و مصطفی سباعی ناظر عام آنها بود. بعد از درگیری های سال 1964 در حما بود که مجموعه ای از آنها به رهبری مروان حدید، خطی جدید را بنا نهادند که از رویکردهای بنیانگذاران جماعت مثل مصطفی سباعی و شیخ عصام عطار که به دنبال وصول به قدرت از طریق مسالمت آمیز بودند بکلی متفاوت بود. 
مروان حدید در زمان تحصیل در مصر از افکار سید قطب متاثر شد و به دنبال انتقال انها به سوریه نیز بود. او قانع شده بود که جهاد تنها راه خلاص شدن از بلایی مانند حزب بعث است. در همین راه بود که تلاش کرد تا اخوانی ها را به سوی تشکیل بخش نظامی و درگیر شدن با حکومت پیش ببرد ولی وقتی موفق به این امر نشد با برخی شاگردانش برای جنگیدن آماده شد. وی به جنبش فلسطینی فتح در گردانهای شیوخ در غور اردن پیوست (1968 – 1970) و آنجا بود که توانست اولین گروه مسلح متبحر را گرد آورد که آنها تشکل آغازگر مبارزه نامید. 
این تشکل اولین تجربه جهاد در سوریه بود که می خواست از طریق عملیات مسلحانه به تغییر سیاسی دست بزند. این تشکل در دهه هفتاد و هشتاد وارد درگیری مسلحانه با حکومت شد که اخوان المسلمین در سال 1980 به آنها پیوست که با وقوع کشتار سال 1982 در حماه به پایان رسید! 
حرکت های جهادی سوریه بعد از دهه هشتاد 
می توان ادعا کرد که تشکل آغازگر مبارزه در سوریه، زمینه ایجاد حرکت جهادی در سوریه را ایجاد کرد. از همین رو سلفی های جهادی معاصر، شیخ مروان حدید را دومین شخصیت بعد از سید قطب می دانند که در جهت تقویت جریان جهاد تلاش نموده است. همچنین است که جهادی های سوریه که برای جهاد به کشورهای دیگر رفتند همگی در این تشکل رشد کرده بودند. یکی از افراد شاخص تجربه مروان حدید در سوریه ابومصعب السوری بود که چهره ای شاخص در جهاد افغانستان، الجزایر، عراق و سوریه بود! 
بعد از کشتار حماه در 1982 و سرکوب مجاهدان، حکومت سوریه موفق شد تا در دهه هشتاد و نود میلادی تحرکات اسلام انقلابی و تفکر جهادی را بسیار محدود نماید که می توان آنرا به دو سال مهم خلاصه کرد: اول، اقدامات سرکوبگرانه علیه تمامی منتسبان به اسلام انقلابی و همچنین جماعت اخوان المسلمین. دوم، نظام تلاش کرد که شخصیت ها و مدارس اسلامی که مخالف عمل مسلحانه و اقدامات سیاسی بودند را تقویت کند تا بر مسائل تربیتی و اقدامات اجتماعی متمرکز شوند. که بارزترین آنها شیخ جودت سعید و مدرسه او «سلفی ضد عنف» و همچنین شیخ محمد سعید رمضان البوطی بود که از فکر صوفیانه به طور جدی در مقابل سلفیت دفاع می کرد. همچنین جمعیت قبیسیات که بعد از روی کار آمدن بشار اسد فعالیت هایش گسترش بیشتری نیز یافت. 
ولی اقدامات مهمی در دهه نود توسط جوانهای سوری شکل گرفت که نقش مهمی در احیاء تفکر جهادی داشت از جمله آنها تجربه افغان العرب ها و حرکت مقاومت اسلامی (حماس) و حزب الله لبنان و جنگ چچن قابل اشاره هستند. 
در پی این حوادث بود که تشکلهای سلفی کوچکی که دغدغه های جهادی داشتند شکل گرفت که متاثر از این اتفاقات بود بدون آنکه رابطه تشکیلاتی منسجمی میان آنها وجود داشته باشد. با وجود اینها سوریه شاهد عملیات جهادی در دهه نود نبود. این تشکلهای کوچک، بدنه مردمی و حمایت عمومی را نیافتند و اکثرشان مجبور شدند که به عرصه های باز جهاد در خارج از سوریه بروند که برخی به بوسنی و چچن رفتند. 

نقطه عطفی بنام حمله آمریکا به عراق 
خصوصا پس از تشکیل جبهه اسلامی مبارزه با یهود و صلیبی ها در فوریه سال 1998 حکومت سوریه تلاش کرد که همه تحرکات اسلامی و مجموعه های جهادی را تحت فشار قرار دهد ولی این شرایط با وقوع حمله آمریکا به عراق در سال 2003 به کلی تغییر کرد. همه جریانات جهادی آماده حضور در عراق و جهاد با آمریکایی ها تحت ادله مختلف از جمله حمله کافران به کشوری مسلمان شدند. حتی یکی از جریانات غیراسلامی چنین تعبیری را بکار برد با اینکه در مواجهه با جریانات اسلامی، تندرو محسوب می شد. 
همچنین بعنوان مثال مفتی مرحوم سوریه، شیخ احمد کفتارو در 26 مارس 2003 چنین تقاضایی را مطرح کرد که: «استفاده از همه وسایل ممکن برای شکست دادن دشمن از جمله عملیات استشهادی در مقابل جنگجویان آمریکایی و انگلیسی صهیونیست» و همچنین سعید رمضان البوطی این مساله را در نماز جمعه خودش در تاریخ 13 ژوئن 2003 تکرار کرد و جوانها را به اجرای فریضه جهاد تشویق نمود که به تعبیر او «اسباب وجوب آن در هیچ عصری مثل عصر کنونی در عراق متجلی نشده بود» 
اینچنین بود که مجموعه های جهادی کوچک توانستند بین سالهای 2003 الی 2005 گردانهای کمک رسانی به مناطق مختلف را تشکیل دهند که اکثر آنها را فکر جهادی تشکیل می داد. این تشکلها که در قالب غیررسمی با عنوان «گروه یاری عراق» فعالیت می کردند توانستند مجاهدان را نیز حمایت کنند و عبور و مرور مجاهدان غیرسوری از طریق مرز سوریه به عراق را نیز تسهیل نمایند. بعلاوه پولهایی را نیز در قالب گروههای خیریه و احیانا مساجد موجود در روستاها جمع آوری نمودند. 
می توان چنین گفت که جنگ 2003 عراق سوریه را به محل عبور امن مجاهدان کشورهای مختلف به عراق تبدیل نمود. خیلی از ادله بر این مساله وجود دارد که نظام سوریه از سد راه مجاهدان به عرصه مبارزه با آمریکایی ها با مجاهدان و القاعده عراق مصالحی را دنبال می کرد. از آن سو نیز آمریکا راغب بود که امنیت را در عراق مستقر سازد و از همین رو سعی در ایجاد راههایی برای همکاری با سوریه داشت! 
نظام سوریه در سالهای 2005 الی 2008 از برگه القاعده و مجاهدان در عراق به بهترین وجه استفاده کرد تا خود را از عزلت جهانی خارج سازد لذا محدودسازی اقدامات جهادی ها و بستن مرزها و همکاری اطلاعاتی با آمریکا، هزینه ای بود که برای کاستن از فشارهای آمریکا پرداخت کرد! اینطور شد که القاعده و حکومت سوریه به تعارض مصالح برخوردند و در نظر آنها سوریه از دشمنی ساکت و بی طرف به دشمنی متعین بدل گردید! 
در ادامه همین جریان بود که دمشق، پایتخت سوریه، در سبتامبر 2008 یک انفجار انتحاری بزرگ را به خود دید که در آن برخی مراکز امنیتی در منطقه قزاز مورد حمله قرار گرفتند. سوری ها جهادی های وابسته به القاعده را متهم کردند. 
تجربه عراق، بازتاب های مستقیمی را در میان نیروهای جهادی سوریه باقی گذاشت. نسل جدیدی از جهادی ها را ایجاد کرد و چهره هایی را مطرح نمود که از جمله می توان به خالد سلیمان درویش ملقب به ابوالغادیه السوری اشاره کرد. بر اساس آمارهای سال 2007 از نظر تعداد جنگجویان در عراق، سوری ها در رتبه دوم قرار گرفتند که شامل 13 درصد کل آنها می شدند. اکثر اینها پس از پایان فعالیت شان در عراق به سوری برگشتند و در انقلاب اخیر نقش مهمی بازی کردند! 

یکم: مسیرهای مشترک – نحوه تشکیل جبهه النصره 
موفقیت انقلاب های عربی در تونس و مصر و یمن در سال 2011 و روش مسالمت آمیز مردمی که داشتند اشکالاتی را بر حرکت های جهادی و تاکیدشان بر لزوم تبعیت از روش جهاد برای ایجاد تغییر مطرح ساخت. آنها مفهوم جهاد مسلحانه را در قلب اولویت های ایدئولوژی انقلابی شان برای از بین بردن نظام های استبدادی «جاهلی» قرار دادند که این روش با حرکت مردمی مسالمت آمیز انقلاب های اخیر زیر سوال رفته بود. 
انقلاب های بهار عربی به محل نقد و بررسی فکری در میان گروههای جهادی سلفی و خصوصا حلقه اصلی تشکل القاعده قرار گرفت تا فعالیت مردمی را بجای فعالیت نخبگانی مورد توجه قرار دهد. خصوصا بعد از ظهور پدیده «انصار» مانند انصار الشریعه در تونس و جماعت انصار الدین در مالی که اقدامات اجتماعی می کردند. 
ولی تغییراتی که در مسیر انقلاب های عربی رخ داد و به سوی اقدامات مسلحانه کشیده شد مانند لیبی و سوریه دوباره حرکتهای جهادی و تشکل القاعده را به این جریانات برگرداند و بار دیگر مفهوم جهاد مسلح و طرحهای مشابه آن را تقویت نمود! 

حرکتهای جهادی و بحران سوریه 
حرکتهای جهادی در ابتدای انقلاب سوریه و زمانی که تظاهرات مردمی مسالمت آمیز رخ می داد بخاطر تقلید آن از روش مسالمت آمیز سایر انقلاب های عربی که همانا هدف آن برقراری دموکراسی بود که جهادی ها مخالف آن بودند، بدان توجه کافی نکردند. 
عبدالله بن محمد در نوشته «استراتژی جنگ منطقه ای در زمین شام» ایجاد اشتراک مسیر میان حرکت های جهادی و انقلاب سوریه را چنین توصیف می کند: «ملتهای عربی پس از سختی فراوانی که در سال گذشته متحمل شد، فکرش پیشرفت نمود و از تقلید دست برداشت تا در یکی از مهمترین انقلاب ها که بیشترین حساسیت منطقه ای را برانگیخت، به نقطه اشتراک با مسیر حرکتهای جهادی و تشکل القاعده رسید. مسیری که آنها از چند دهه قبل برای ساقط کردن نظامهای فاسد بدان دست زده بودند که همانا عمل مسلحانه بود حتی اگر با مصالح دولتهای بزرگ در مقابله قرار بگیرد» 
تحول انقلاب به عملیات مسلحانه یک نقطه مهم برای حرکتهای جهادی محسوب می شد. این مساله مانند پلی بود که آنها را از اقدام کننده ای بدون اولویت به اقدام کننده ای مورد استقبال در مقابل خشونت رو به تزاید نظام سوریه تبدیل نمود! بر این اساس بود که گروههای جهادی زیادی تاسیس شدند. شرایط موجودی که فکر جهادی در آن جاری بود زمینه ساز شکل گیری این گروهها شد یا از میان آن نیروگیری کرد. 
عامل مهم دیگری که به ورود جریانات جهادی به معادله انقلاب منجر شد استراتژی نظام سوریه در آزادسازی تعداد زیادی از جهادی های زندانی بود که تحت عنوان عفو عمومی صورت پذیرفت! 
با آغاز سال 2012 انقلاب سوریه تغییری جوهری در مساله جهاد مسلحانه بعنوان اقدام محوری برای مقابله با نظام کرد و آن بخاطر زمینه هایی بود که در میان جمعیت های جهادی انگیزه حرکت مسلحانه را ایجاد کرد از جمله آنها: 
1. قانع شدن اکثر معترضان به بیفایده بودن درگیری مسالمت آمیز: این اقناع همزمان شد با طرحهای متعدد گروههای سلفی و جهادی برای تغییر روند مسالمت آمیز و آنچه آنها را مشروع و از نظر اجتماعی مقبول کرد، افزایش دشمنی و وحشی گری توسط نظام حاکم بود. که با قاعده فقهی «لزوم دفع سیطره دشمن و یارانش» موجه گردید. 
2. فقدان دخالت نظامی: به موازات افزایش تعداد کشته های غیرنظامی ناامیدی از مجامع جهانی برای همراهی با مسلحین بعنوان تنها ابزار مقابله با نظام کاهش یافت. 
3. جنایات مذهبی: برخی جنایات قومی مذهبی که نظام در مقابل کسانی که مخالف انقلاب بودند مرتکب شد زمینه افزایش بعد مذهبی این جریانات را کما اینکه از قبل نیز داشتند تقویت کرد. 
4. دعوت به جهاد: سوریه در ابتدای سال 2012 دعوت های متعددی به جهاد را شاهد بود که در شبکه های اجتماعی بروز می یافتند. حرکتهای جهادی از این فرصت برای تثبیت خود استفاده کردند. مسوول جبهه النصره، ابومحمد گولانی در بیانیه تاسیس این حرکت گفت: «ندای جهاد بلند شده است و ما کاری جز لبیک گفتن به آن نکردیم و به سوی خانواده و سرزمین خود بازگشتیم» 
همه اینها زمینه ساز تشکیل جبهه النصره شد که بیانیه تاسیس آن در 24 ژانویه سال 2012 صادر گردید. 
دوم: آیا النصره یک تشکل جهادی سنتی است؟ 
1. مراجع فکری 
مراجع فکری و ادبیات جهادی جبهه النصره متعدد است هر چند که نوشته های ابومصعب السوری و افکارش در مرکزیت آن قرار دارند. مهمترین کتب او عبارتند از: 
- کتاب «دعوت مقاومت اسلامی جهانی» که در آن به مساله نسل سوم مجاهدین اشاره می کند. 
- کتاب «ملاحظات تجربه جهادی در سوریه» که تجربه های جهادی سابق در سوریه از جمله آغازگران مبارزه و اخوان المسلمین را مورد ارزیابی قرار می دهد. 
- کتاب «اهل سنت در شام در مقابله با نصیری ها، مسیحی ها و یهودی ها» که ابومصعب السوری نظر خود را درباره کفر نظام سوریه مطرح می کند و صریحا دشمنان طرح جهادی خود در سوریه را برمی شمرد که عبارتند از : یهود، صهونیست ها، علوی ها، شیعه و دروزی ها. 
جا دارد که اشاره کنیم که اسم جبهه النصره از یکی از فراخوان های این کتاب برگرفته شده است : «از شام مبارک در ابتدای دهه نود که آغاز جهاد بود و شکوفایی دهه هشتاد که امروز ان شاء الله به آن بازخواهیم گشت: پس النصره النصره یا اخوه الجهاد» 
ابومصعب السوری تاکید می کند که متاسفانه بنیان ها و مقومات تشکل های جهادی سنتی به تغییرات جدید بین المللی بی توجه است و از طرفی فکر جهادی باید از روش های تشکیلاتی بهره مند شود. از همین رو وی نظریه «گروههای مقاومت اسلامی بین المللی» را مطرح کرد که اساسا مبتنی بر جهاد فردی یا مجموعه های کوچک بود و ساختار تشکلیلات متمرکز را به رسمیت نمی شناخت. 
وی اینچنین بین عناصر اصلی تشکلهای سنتی با گروههای جهادی جدید مقایسه نمود: 
چهارچوب های اقدام  عناصر اصلی تشکلهای سنتی  روش اقدام گروههای مقاومت 
هدف  سرنگونی حکومت و ایجاد حکومت قانونی  دفع سیطره دشمن و یاران شان 
روش  فکر تشکل جهادی و روش آن  روش دعوت مقاومت اسلامی جهانی 
رهبری  امیر مرکزی و رهبری  مجمع عمومی گروههای جهانی
امیر خاص هر گروه
 
برنامه  برنامه های اقدام تشکل  مبارزه با اشغالگران 
حمایت  انفاق و منابع مالی حمایتی تشکل  حمایت خاص گروه از منبع غنائم و جمع آوری کمکهای مردمی 
بیعت و عهد  بیعت مرکزی با امیر  بیعت با خدا برای جهاد و مقاومت و بیعت برای اطاعت از امیر گروه 
عرضه این افکار برای ما این فایده را دارد که بدانیم جبهه النصره چطور شکل گرفت و روش اقدام آن چگونه است. مجموعه های جهادی کوچکی که در اواخر 2011 شکل گرفتند و در قالب جبهه النصره ساماندهی گردیدند الزاما در قالب تشکلهای معروف جهادی قرار نگرفته و اعلام تبعیت از انها نکردند بلکه عبارت بودند از گروههای جهادی که حول فکر جهاد و دعوت جمع شده بودند و هدف شان مقاومت در برابر نیروی نظام و دفع سیطره آنها بود. 
بر این اساس می توان گفت که النصره یک تشکل سنتی جهادی نبود بلکه ظرفی برای تجمیع این گروههای کوچک جهادی بود که از نظر فکری و ایدئولوژیک مشابه بودند که آنها را رشد داد و مرتبط ساخت تا یک جبهه گسترده را تحت عنوان مجاهدان سوریه تشکیل دهد. 
این مساله را بوضوح می شود در بیانیه تاسیس این جبهه حس کرد. گولانی از ایجاد امارت اسلامی یا دولتی مشابه آنچه تشکلهای جهادی در عراق یا شمال مالی گفتند سخن نگفت بلکه فقط تشکیل جبهه نصرت برای مردم شام از مجاهدان سوری در عرصه جهاد را اعلام کرد. کما اینکه گولانی از اعلام سرسپردگی یا پیروی از تشکل القاعده یا هر تشکل منطقه ای دیگر مانند تشکل دولت اسلامی عراق نیز سر باز زد با اینکه آنها با نیرو و پول شان در تشکیل جبهه النصره نقش اساسی داشتند. 
جبهه النصره این روند را تا تاریخ 10 آوریل 2013 که ابوبکر بغدادی خبر از انحلال جبهه و ترکیب آن با دولت اسلامی عراق و تشکیل داعش سخن گفت، ادامه داد! که گولانی آنرا نپذیرفت. باید بیانیه گولانی در اعلام بیعت با رهبر تشکیلات القاعده یعنی ایمن الظواهری را بمنزله تنها راه فرار برای النصره از دعوت البغدادی و هراس گولانی از تشکیل دولت اسلامی سوریه مانند عراق به حساب آورد. 
شیخ محمد عبدالله نجیب سرور این امر را تایید کرده و از زبان فرماندهان النصره می گوید: «گولانی معتقد بود که عرصه جهاد در شام با سایر عرصه های جهاد متفاوت است و النصره نوعی نرمش را در اجرای مصالح و احکام شرعی مراعات می کند کما اینکه سعی نمی کند به زور از مردم بیعت گرفته و سایر گروههای جهادی را نیز مجبور به بیعت کند. حتی گولانی سعی داشت که مجلس شورای مجاهدان را برای جلوگیری از انحصار فرماندهی به یک شخص واحد که امیر تشکلهای جهادی باشد تشکیل دهد» 

2. عناصر تشکیلات جبهه النصره 
اما آنچه مربوط به ساختار تشکیلات نظامی جبهه النصره می شود عبارتند از : 
- جمعیت ها: که از 15 الی 25 نفر به رهبری یک فرد تشکیل می شد تا بتواند اقدام نظامی را تسهیل کند. در آن یک نفر امیر بود که افراد مجموعه با او بیعت می کردند. معنای بیعت هم اطاعات کورکورانه و بدون تخطی از اوامر وی بود. 
- گروهها: که اسامی مختلفی داشت و عدد آنها بین 100 الی 200 نفر بود. رهبری آن با شخصی بود که امیر میدانی نامیده می شد و وی بر اقدامات جمعیت های ذیربط خود و امرای آنها بر حسب تقسیم منطقه ای نظارت می کرد تا ظلمی در کار نباشد. امیر میدانی از امرای جمعیت ها بیعت می گرفت و او در اتخاذ تصمیمات نظامی میدانی آزاد بود الا در عملیات های بزرگی که امرای منطقه ای باید نظر می دادند. 
- امرای منطقه ای: برخی از آنها از عرب ها بودند که مسوولیت اقدامات نظامی و مددجویانه و دعوت را در استانها به عهده داشتند. اینها توان نظامی گسترده ای داشتند و جز تصمیمات بزرگ در بقیه موارد آزاد بودند که در موارد کلان باید به مجلس شورای مجاهدین مراجعه می کردند. 
- مجلس شورای مجاهدین: از دوازده عضو تشکیل می شد که از بارزترین آنها می توان به گولانی و ظواهری (عضو ناظر) و البغدادی، ابوعلی عراقی، ابومحمد العدنانی، ابوماریه عراقی و... اشاره کرد. 

3. وابستگی به جبهه النصره: 
وابستگی به النصره برای همه میسور نبود. جبهه یکی از دو روش زیر را برای جذب افراد جدید –انصار- استفاده می کرد: 
اول: داوطلب بودن و کسب تایید: حضور داوطلب مشروط به این بود که دروس دینی و آموزش نظامی را اقلا باندازه دو ماه فرا بگیرد و موافقت دعوتگران منطقه خودش را نیز جلب نماید. بعد از آن باید دو شاهد از اعضای جبهه را که به التزام و انضباط وی صحه بگذارند را بیاورد. سپس از وی امتحانات نظامی اخذ خواهد شد تا برای جهاد اعزام شده یا به آموزش بازگردانده شود. 
دوم: انتخاب: در نتیجه دستاوردهای نظامی و حضور گسترده النصره، حضور در این جبهه بعنوان هدفی برای خیلی از مجاهدان تبدیل شده بود. پس بعنوان مثال در حوالی دار عزت در حلب یک اردوگاه نظامی بنام شیخ سلیمان بود که سابقا مخصوص تحقیقات نظامی بود و اینک در آن دوره های اعتقادی و نظامی برگزار می شد که بصورت هفتگی دهها جنگجو از آن خارج می شدند. در هنگام خروج، جبهه النصره بهترین ها را انتخاب می کرد تا به عنوان عضو جبهه درآیند. 
همچنین برخی دیگر از مهاجران عرب و غیرعرب نیز بودند که به فکر جهادی ایمان داشتند و در عرصه های دیگر جهاد تجربه حضور که به اعضای این جبهه منتسب بودند. 

4. منابع حمایت مالی: 
علیرغم وجود منابع مالی شبه دائمی برای جبهه که از کمکهای مردمی یا تشکلهای جهادی می آمد بخاطر گستردگی اقدامات نظامی، مددرسانی و خدماتی، این کمکها جزء کوچکی از هزینه ها را شامل می شد لذا النصره بصورت اساسی بر غنائم تکیه داشت! با همه گروههای معارض دیگر نیز شرط کرده بود که در هر عملیات مشترک باید سهم او از غنائم داده شود. این مساله در مواجهه های نظامی شمال سوریه توسط گروه شیخ سلیمان و لشکر فوج 46 و خان طومان و... رخ داد و از همین رو بود که هرگز نگران از ذخایر نبودند! 
بعلاوه، النصره به ذخایر قله در حلب دست یافت و صنایع حلب را حمایت کرد تا تجاری که از ضربه دیدن کارشان می ترسیدند در مقابل حمایت مالی بتوانند آنرا ادامه دهند. همچنین بر برخی چاههای نفت در منطقه شرقی مستولی شد و از آنها بهره برداری کرد و اقداماتی را سامان داد از جمله خدمات اجتماعی مثل اتوبوس های حمل و نقل عمومی در حلب و حاشیه آن که درآمدهای مالی نیز برای جبهه داشت. 

ادامه دارد ...
   




نظرات کاربران