در حال بارگذاری ...

اما پرسش چهارم و چالش جدید دوقطبی لیبرالیسم-اسلام این است که: آیا حکومتی بر اساس دین اسلام می تواند کارآمد باشد؟ آینده نظم جدید دنیا را کشورهایی می توانند شکل دهند که به این الگو پاسخ دهند.

  عده ای از مردم یک شهر دور هم جمع شدند و قلعه ای را تصرف کردند. آن ها در سال ۱۷۸۹ میلادی هیچ گاه نمی دانستند که کارشان چنان تأثیری بر جهان می گذارد که «عصر فرانسه» شکل می گیرد و آینده ی سیاسی دنیا را تغییر می دهد. این اتفاق شاید اولین حادثه ی بزرگ در طول تاریخ سیاسی دنیا بعد از فتح قسطنطنیه توسط مسلمانان بود که سبب تغییر در هندسه ی دنیا می شد. آن فتح نیز غرب را به تکاپو انداخت و آن ها برای رشد و پیشرفت خود چنان تلاش کردند که یک عصر جدید با ظهور نوزایی شکل گرفت. 

* عصر فرانسه 
چند سده پس از قرون وسطی، مردم شهر پاریس با فتح قلعه ی باستیل، حکومت پادشاهی در فرانسه را ساقط کردند. این اقدام نه تنها ساختار سیاسی کشور فرانسه را تغییر داد، ساختار و نظم مستقر در اروپا را هم به چالشی جدی کشید. به تبعیت از فرانسه، نهضت های مردمی در اروپا و در مخالفت با حکومت های پادشاهی شکل گرفت. هرچند کمتر از چند سال اصل ساختار جمهوری فرانسه دوباره به امپراتوری تغییر یافت، اما چیزی که شکل گرفت، ظهور یک امپراتوری قدرتمند در اروپا بود که ساختار آن قاره را از غرب تا شرق و تا روسیه دچار تحول کرد. در این دوره، رقابت اصلی بین دو کشور انگلستان و فرانسه بود. در سال ۱۸۱۲ میلادی با شکست فرانسه از روسیه و تشکیل «کنگره ی وین» ناپلئون از سریر قدرت پایین آورده شد. 
امپراتوری هایی که ناپلئون مورد تعدی قرار داده بود و آن ها را ضعیف کرده بود، دوباره قدرتمند شدند و این قدرتشان تا عصر بیسمارک ادامه یافت. 
* عصر اتحادها 
برای دومین بار در سده ی نوزدهم، جابه جایی قدرت دیگری در دنیا شکل گرفت. با ظهور بیسمارک و تأسیس کشور آلمان توسط او در حوالی سال ۱۸۶۱ میلادی عصر دوقطبی اتحادها شکل گرفت. آرایش سیاسی دنیا در این دوره بر اساس رقابت بر سر منافع سرزمینی و یافتن فضای تنفسِ حیاتی بود تا چرخ صنعتی شده ی کشورهای اروپایی در رقابت با یکدیگر بچرخد. استعمار در این دوره شدت گرفت و سرزمین سرسبز هندوستان آماج اصلی تهاجم کشورهای اروپایی شد. یک سرِ این دوقطبی، اتحاد «آلمان، اتریش-مجارستان و عثمانی» و در سمت مقابل، اتفاق «انگلیس، فرانسه و روسیه» تشکیل شد. جنگ های جهانی اول و دوم نتیجه ی این تغییر آرایش سیاسی بود که به ۴ پیامد مهم این دوره انجامید: 

۱. فروپاشی دو امپراتوری عثمانی و اتریش 
۲. هضم آلمان در جبهه ی اتفاق که پیروز نبرد بود. 
۳. تضعیف کشورهای دو طرف در نبرد جنگ های جهانی 
۴. ورود آمریکا به جبهه ی پیروز در عصر اتحاد 

* عصر جنگ سرد 
آمریکا بدون این که هزینه ی چندانی را تحمل کرده باشد، یکی از برندگان جنگ جهانی به حساب آمد و از آن جا که کشورهای دیگر در نبردی سخت وارد شده بودند، دیگر توانایی رقابت با آمریکای تازه نفس را نداشتند. آمریکا به راحتی جانشین انگلیس در ایران شد و چاه های نفت ایران را در اختیار گرفت. 
اما جبهه ی پیروز عصر اتحاد نیز در کنفرانسی به نام «یالتای» به دو گروه منشعب شد؛ گروهی به رهبری شوروی که پرچمدار حکومت بر مبنای ایدئولوژی مارکسیسم بودند و گروهی به رهبری آمریکا که ایدئولوژی لیبرال دموکراسی را رهبری می کرد. از این پس جهان دوقطبی شد؛ بلوک غرب در مقابل بلوک شرق. قدرت جهانی نیز دو قسمت شد؛ لیبرال دموکراسی در مقابل کمونیسم. 

* عصر مقاومت 
اما دیری نگذشت که در سال ۱۹۷۹ میلادی و در مهم ترین بخش از دنیا -که هم ذخایر عظیم نفتی دارد و هم معبر حمل و نقل کشتی های غول پیکر نفتی است-، کشوری از قاعده ی «یا شرقی یا غربی» گذر کرد و طی انقلاب اسلامی با شعار «نه شرقی نه غربی» شکل حکومتی جدیدی را در جهان بنا گذاشت. جهت گیری های اسلامی، ضد اسرائیلی، ضد آمریکایی و ضد استعماری این کشور که زمانی آن را جزیره ی ثبات آمریکا در منطقه به حساب می آوردند، آغاز یک حرکت و خیزش جدید در راه تغییر هندسه ی قدرت در دنیا بود. این حکومت اسلامی بر خلاف آرایش سیاسیِ قدرت در دنیا تشکیل شد. لذا تلاش های دو قطب دیگر برای از بین بردن این محور جدید به روش هایی همچون کودتا، تجزیه طلبی، جنگ تحمیلی، ترور نخبگان و ... بارها اجرا می شد ولی به نتیجه نمی رسید. «قطب مقاومت» بزرگ تر و قوی تر می شد و به تناسب زمانی که از مقاومتش می گذشت، مردمانی از قطب های شرق و غرب هم به او می پیوستند و گروه هایی مانند حزب الله لبنان نیز شکل می گرفت. 
در سال ۱۹۹۱ میلادی و با فروپاشی شوروی، نبرد سه ضلعی «شرق-غرب-مقاومت» به دوقطبی «مقاومت-غرب» منجر شد. انقلاب اسلامی که تا آن دوره توانسته بود در طول حیاتش به سه شبهه ی غرب درباره ی خود و اسلام پاسخ بدهد، وارد نبرد چهارم برای پاسخ به شبهه ای دیگر شد. سه پرسش پیشین عبارت بود از: 
۱. آیا اسلام توانایی انقلاب دارد؟ 
۲. آیا اسلام توانایی تشکیل حکومت دارد؟ 
۳. آیا حکومت اسلامی توانایی حفظ و امتداد خود را دارد؟ 

* امروز 
اما پرسش چهارم و چالش جدید دوقطبی لیبرالیسم-اسلام این است که: آیا حکومتی بر اساس دین اسلام می تواند کارآمد باشد؟ 
آینده نظم جدید دنیا را کشورهایی می توانند شکل دهند که به این الگو پاسخ دهند.
 

** کمیل خجسته




نظرات کاربران