در حال بارگذاری ...

نمی شود سلفیت را تحلیل کرد اما نقش فروپاشی امپراتوری عثمانی را نادیده گرفت، نقش ورود استعمار به کشورهای اسلامی و عنصر «ظلم» را به فراموشی سپرد و از کنار سرکوب و خفقان حکام سکولار کشورهای اسلامی به سادگی گذشت، و از همه مهمتر نسبت سلفیت با «تجدد» را در پرانتز گذاشت. هر تحلیلی بدون درنظر گرفتن این مولفه ها، تحلیلی ناقص و محکوم به شکست است.

 سلفی گری را معمولا از منظر معرفتی بررسی می کنند. می گویند ابن تیمیه آمد و مباحثی را مطرح کرد و دیگرانی آن را بسط دادند و شد آنچه که امروز «سلفیت» می نامیم. اما این همه ماجرا نیست. هیچ اندیشه ای بدون وجود زمینه ای اجتماعی امکان بروز و ظهور در سطح جامعه را ندارد. و اصلا این وجه از دلایل رشد سلفی گری (زمینه های اجتماعی) است که پررنگ ترین نقش را در این میدان بازی می کند. و دقیقا همین وجه است که مدام مورد غفلت قرار می گیرد. نمی شود سلفیت را تحلیل کرد اما نقش فروپاشی امپراتوری عثمانی را نادیده گرفت، نقش ورود استعمار به کشورهای اسلامی و عنصر «ظلم» را به فراموشی سپرد و از کنار سرکوب و خفقان حکام سکولار کشورهای اسلامی به سادگی گذشت، و از همه مهمتر نسبت سلفیت با «تجدد» را در پرانتز گذاشت. هر تحلیلی بدون درنظر گرفتن این مولفه ها، تحلیلی ناقص و محکوم به شکست است.
مجله الکترونیکی اخوت پرونده ای را برای بررسی زمینه های اجتماعی رشد سلفی گری در جهان اسلام تهیه کرده است. در این پرونده مطالب زیر آمده است:





نظرات کاربران