در حال بارگذاری ...

نگاهی به رسانه های فتنه ساز بیندازیم! آنها در تلاشند تا بگویند تمام علمای گذشته و حال حاضر مذهبشان، هم فکر و همگام آنها بوده و هستند. خب چرا رسانه های تقریبی، وارد کار نشوند و علمای مذهبشان را – با سند ومدرک - اعتدال گرا معرفی نکنند؟ چرا ما نظریات تقریبی علمای تقریبی را جمع نمی کنیم و آنها را در رسانه های مختلف گسترش نمی دهیم؟ چرا این نظریات را به شعار و کلید واژه تبدیل نمی کنیم و از طریق رسانه های مختلف، بین مردم رواج نمی دهیم؟

* استاد حیدر حب الله 
شیخ حیدر حب الله در سال 1973 م، در لبنان متولد شد. دروس مقدمات و سطوح حوزه علمیه را گذراند و در سال 1995م به ایران برای تکمیل سطوح عالی حوزه آمد. در سال 2002م، به گروه مطالعات کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث در دانشکده اصول دین پیوست و سپس در علوم اسلامی نیز از جامعه المصطفی العالمیه موفق به اخذ فوق لیسانس شد.
 
قسمت اول مقاله : اینجا
 
نمونه هایی از فعالیت های تقریبی ایجابی 
مثال اول: تعداد زیادی از علمای امامیه – مانند آیت الله سبحانی حفظه الله – کتاب های زیادی نوشته اند که در آن، صحابه ای را معرفی می کنند که از نظر امامیه جزو صالحین به حساب می آیند. به گونه ای که امامیه هیچ مشکلی با آنها ندارد. و حتی در برخی کتب، تعداد این صحابه به صد و پنجاه نفر هم رسیده است. و در بین آنها افراد سرشناس و برجسته ای دیده می شوند. اما با تمام این احوالات کمتر می بینیم که در مجالس شیعه امامیه و یا در رسانه ها از این صحابه یادی شود. و در طرف سنی هم قصه از همین قرار است. زمانی که به کتب اهل سنت مراجعه می کنیم، می بینیم که به حمد و ثنای ائمه اهل بیت علیهم السلام پرداخته اند. و از امام علی تا امام حسن عسگری علیهما السلام را تعظیم و تکریم می کنند. حتی برخی که جزو رهبران جریان های معارض سلفی هستند نیز به مدح و ثنای اهل بیت پرداخته اند. اما می بینیم که امامان شیعه در جریان واقعی زندگی انسان سنی نمودی ندارد. و با وجود اینکه هیچ مشکلی با آنها ندارند، در تفکر ،زندگی روزمره و در رسانه های انسان سنی، حضور ائمه شیعه را نمی بینیم. 
واقعا چه مشکلی دارد که در رسانه های شیعه، از صحابه صحبت کنیم و محبت و فضایل آنها را نشر دهیم؟ و یا چه مشکلی دارد اگر در رسانه های سنی از ائمه اهل بیت شیعه صحبت کنیم و محبت، فضایل، حسن خلق و علم آنها را گسترش دهیم؟ 
بنابراین مشکل حقیقی در نوعی از «پنهان کاری» است. همین مخفی نگه داشتن است که باعث شده است سنی فکر کند که شیعیان به دو، سه و یا نهایتا چهار تا از صحابه ایمان دارند و بس. و با دیگر صحابه – به کلی دشمن هستند. و همین پنهان کاری است که باعث شده است شیعه فکر کند که سنی ها به اهل بیت احترام نمی گذارند. در حالی که حقیقت این است که احترام متقابل بین دو طرف وجود دارد. اما این مخفی نگه داشتن و این پنهان کاری، نمی گذارد که این مساله آشکار شود. و اینجاست که رسانه های تقریبی می توانند نقشی ایجابی را ایفا کنند. آن هم از طریق آشکار کردن و معرفی کردن این شخصیت هایی که وجه مشترک بین دو گروه هستند. 
مثال دوم: امروزه ما شاهد سیل فیلم ها، سریال ها و فعالیت های هنری هستیم که در رسانه های مختلف ساخته می شود. که اتفاقا مقدار قابل توجهی از آنها هم آثار مذهبی هستند. اما ما برنامه ی تلویزیونی و سینمایی قابل توجهی را نمی بینیم که اهداف تقریبی داشته باشد. در صورتی که این گونه از فعالیت ها امروزه ضروری است. 
دیگر اینکه دولت های شیعه و سنی و دیگر مذاهب – مانند اباضیه - هر کدام تاریخی طولانی دارند. اما این تاریخ در هیچ کدام از رسانه ها بیان نمی شود. شما نمی بینید هیچ کدام از گروه ها از مفاخر گروه های دیگر صحبت کنند. این «پنهان کاری» شکلی از اشکال تقریب سلبی است. این در واقع سکوت محض است. ما احتیاجی به سکوت نداریم. بلکه آنچه ما امروز به آن محتاج هستیم این است که نسل هایی را بر اساس همین نقاط مشترک تربیت کنیم. که اتفاقا کم هم نیست. ما در رهبران، شخصیت ها، نمادها، علما، دولت ها، تجربه ها، عملکردها، و عرصه های تمدنی و...نقاط مشترک زیادی را داریم. 
      
مثال سوم: رسانه باید افراد مختلفی که در مذاهب مختلف، مشی اعتدالی دارند را معرفی کند. در همه مذاهب افراد معتدل وجود دارند. که در طول تاریخ همواره مواضع تاریخی آشکار و سخنان درست و به جایی داشته اند. چرا رسانه های تقریبی یک گروه و مذهب نمی آید برنامه ها و مستندهایی درست کند و افراد معتدل مذهب دیگر را معرفی کند؟ تا کی قرار است هر گروه، فقط به معرفی و تعریف و تمجید علمای خودش بپردازد؟ و علمای معتدل دیگر گروه ها را فراموش کند؟ یعنی علمای معتدلی که مشکلی با آنها ندارد. بلکه کسانی هستند که در راه اسلام خدمت ها کرده اند. ما نمی گوییم که گروه ها و مذاهب بیایند از کسانی صحبت کنند که دشمن مذهبشان هستند. بلکه می گوییم از کسانی صحبت کنند و کسانی را معرفی کنند که با آنها تفاهم دارند. و کسانی هستند که می توانند حلقه ی وصلی بین مذهب ما و مذهب دیگر باشند. این از مهم ترین ماموریت های تقریبی است. 
مثال چهارم: در گذشته صحبت هایی با برخی از علما و اندیشمندان داشتم مبنی بر اینکه چرا ما نوشته ها و نظریات اعتدال گرایانه و تسامحی که در مذاهب مختلف گفته می شود را جمع آوری نمی کنیم؟ و آنها را به پیروان مذهب خودمان و دیگر مذاهب نشان نمی دهیم؟ بسیاری از علما هستند که نظریات تسامحی و ارتباط گرایانه دارند، بدون اینکه بخواهند وارد مسائل سیاسی شوند. پس چرا ما این نظریات را جمع آوری نمی کنیم و در رسانه ها نشان نمی دهیم؟ و چرا آنها را تبدیل به مدل هایی نمی کنیم تا در فکر و ذهن ما و خصوصا جوانان ما ریشه دار شود؟ اگر این کار را بکنیم، نتیجه اش این می شود که پیروان مذاهب مختلف، تصویر درستی از یکدیگر و از نظریات علمای یکدیگر پیدا می کنند. 
نگاهی به رسانه های فتنه ساز بیندازیم! آنها در تلاشند تا بگویند تمام علمای گذشته و حال حاضر مذهبشان، هم فکر و همگام آنها بوده و هستند. خب چرا رسانه های تقریبی، وارد کار نشوند و علمای مذهبشان را – با سند ومدرک - اعتدال گرا معرفی نکنند؟ چرا ما نظریات تقریبی علمای تقریبی را جمع نمی کنیم و آنها را در رسانه های مختلف گسترش نمی دهیم؟ چرا این نظریات را به شعار و کلید واژه تبدیل نمی کنیم و از طریق رسانه های مختلف، بین مردم رواج نمی دهیم؟ این ها نکاتی است که در ساختن افکار عمومی تاثیر بسیاری دارد. 
خود من، در بین علمای برخی مذاهب اسلامی، نظرات تسامحی شگفت انگیزی را دیدم. طوری که تعجب کردم که آیا واقعا این نظریه برای این عالم است؟ آیا این عالم تا این حد تسامح به خرج داده است؟ آن هم در کتابی که نه تبلیغاتی است و نه رسانه ای و نه سیاسی. 
       
مثال پنجم: در فرایند فعالیت های تقریبی از بخش بسیار مهمی غفلت کرده ایم، یعنی کودکان. به شکلی که کارهایی که مناسب سن آنها باشد و بتواند مفاهیم تقریب، تسامح، ارتباط و انسانیت را در ذهن آنها ریشه دار کند، انجام نشده است. نه قصه و داستان و شعری نوشته شده است. و نه نمایش و فیلم و آثار تلویزیونی و تئاتری برای آنها ساخته شده است. واقعا ما در این زمینه کم کاری کرده ایم. 
ما نیاز به داستان هایی داریم که به شکلی هوشمندانه، ذائقه و دیدگاه ما را نسبت به پیروان مذاهب دیگر تغییر دهد. بدون این که بخواهد دروغ بگوید و حقایق را وارونه جلوه دهد. ما نیاز به قصه هایی داریم که بتواند به شکل غیرمستقیم مفاهیم را عوض کند. قصه هایی که موانع را از میان بردارد و تصورات اشتباه را از بین ببرد. کودکان و اطفال نیاز دارند که بسیار رویشان کار شود تا در آنها روح ارتباط مند ایجاد شود. و به نوعی تربیت شوند که بتوانند با دیگران آشنایی پیدا بکنند و با آنها ارتباط برقرار کنند. 
اینجا نقش وزارت تعلیم و تربیت کشورهای اسلامی و برنامه های تربیتی مدارس دینی، نقش مهمی است. یکی از کارهای آنها این است که کتاب هایی را تالیف کنند که پیروان مذاهب دیگر را به شکل درستی معرفی کند. و مذاهب و طوایف دیگر را به کودک معرفی کند و هیچ طائفه ای را از تاریخ حذف نکند. تا این طور نشود که پس از آنکه به بیست سالگی و بیست و پنج سالگی رسید، برای اولین بار نام مذهبی را بشنود. که حتی شاید آن مذهب، جزو میراث و تاریخ او باشد. مانند حکومت عباسیان در ایران و فاطمیون در مصر و شمال آفریقا و ... 
به نظر، وقت آن رسیده است که ادیبان، داستان نویسان و اهالی رسانه های نوشتاری، دیداری، شنیداری و خلاصه تمام آنهایی که هنری در این عرصه دارند، با یکدیگر ارتباط برقرار کنند تا انشالله حاصل کارشان تولیدات قابل توجهی باشد. 
مثال ششم: یکی دیگر از کارهایی که امروز باید رسانه های تقریبی انجام دهند، پرده برداشتن از جنبه سیاسی جنگ بین مسلمانان است. آنها باید دائما این نکته را گوش زد کنند که این درگیری ها درگیری مذهبی نیست که بخواهیم مذهب را بهانه آن کنیم. پس آنچه که لازم است زدودن رنگ و نشان مذهبی از این درگیری هاست. و فاش ساختن این نکته است که این ها درگیری سیاسی است که دولت های بزرگ نفع آن را می برند. 
زدودن نشان مذهبی و دینی از این درگیری ها، و در مقابل رنگ سیاسی به آنها دادن، کمک می کند تا این درگیری ها، تبدیل به درگیری با خاستگاه مذهبی نشود. زیرا خاستگاه مذهبی، به جنگ های عقیدتی و ایدئولوژیکی منجر می شود که پیامدهای آن تا مدت ها – و حتی پس از پایان جنگ – ادامه پیدا می کند. 
مثال هفتم: امروز شاهد ظهور تلویزیون واقعی هستیم. به طوری که جوانان – دختر و پسر – می آیند و در یک مکان، و در یک زمان معین جمع می شوند و فعالیت هنری خاصی را انجام می دهند. تا تمام دنیا ببینند که چگونه زندگی می کنند و چه کارهایی می کنند. چرا ما چنین کاری نکنیم؟ من نمی دانم این کار به چه امکانات و شرایطی نیاز دارد. اما می دانم که امر مهمی است که نیاز به بررسی جدی دارد. بگذارید این بار، با صدای بلند فکر کنم: چرا ما جوانان مذاهب و طوائف مختلف را جمع نمی کنیم که چنین تجربه ای را در کنار یکدیگر ارائه دهند؟ جوانانی که در فکر و عقیده با یکدیگر اختلاف داشته باشند، اما این اختلاف را به شکل درستی مدیریت کنند. و مدل و نمونه برجسته ای را ارائه دهند که افراد، با وجود اختلافاتشان ، می توانند با یکدیگر به درستی ارتباط برقرار کنند. شاید این تصویر، تاثیر زیادی را در آگاهی جوانان ما داشته باشد. و این تفکر را در آنان ریشه دار کند که می شود اختلاف مذهبی داشت، اما در عین حال می شود با یکدیگر ارتباط برقرار کرد. با یکدیگر اختلاف دارند، اما وقتی اذان گفته می شود، می روند تا پشت یکدیگر نماز بخوانند. و بدین ترتیب ذهن ها را طوری پرورش دهیم تا به چنین چیزهایی خو بگیرد و عادت کند. 
     
مثال هشتم: افراطی ها و فتنه گران دین را در دو چیز خلاصه می کنند و بس: عقیده و تاریخ. دین در دیدگاه آنها، همان درگیری های تاریخی و نیز مجموعه ای از عقاید است. اما دیگران و نیز رسانه های تقریبی خواهان آنند که عرصه های دیگری از دین را معرفی کنیم: اخلاق، ارزش های والای اخلاقی، رویکردهای فکری و فلسفی، مکتب های روحانی مانند تصوف و عرفان و...این حوزه ها و رویکردها، هر چند که دارای برخی نکات منفی نیز هستند، اما گرایش عمومی نسبت به آنها خوب و مفید است. دین فقط مجموعه اعتقادات نیست. دین فقط برخی وقایع تاریخی نیست که دائما تکرارش کنیم. بلکه دین، انسانیت، ارزش ها و ارتباطات است. دین ، محبت و رابطه با دیگران است. رابطه با خداوند سبحان است. دین ، فقط درک خداوند نیست. عرب ها خدا را می شناختند . و می دانستند که این خدا است که عالم را اداره می کند. و خالق هستی است. اما مشکلشان این جا بود که خدا از زندگی روزانه و فضای آگاهی آنان غائب بود. خدا تفکری جهت دار در گوشه ای از عقل آنان بود. این ، مشکل اساسی عرب ها بود. 
بنابراین آنچه مطلوب است فعال سازی جانب روحانی و ارتباطی دین است. ارتباط با خدا و ارتباط با انسان. و همچنین کار کردن روی زوایای دیگر دین است. به طوری که به جوانان مان بفهمانیم که دین فقط سه چهار مساله عقیدتی نیست. و این قضایای عقیدتی و اتفاقات تاریخی، ادامه روحانی، عاطفی، احساسی، وجدانی، سلوکی، عملی و حیاتی ندارند. امروز لازم است این شکل از فهم دین – یعنی دیدگاه اخلاقی به معنی جامع کلمه – را گسترش دهیم و ریشه دارش کنیم. 
کلام آخر: ما رسانه ای وحدت گرا و حقیقی را پیشنهاد می کنیم که در آن تمام این نمونه ها عملیاتی بشود. و این دیوارهایی که بین مسلمین ایجاد شده است را بشکند. و هم و غمش جمع بین خاص و عام و جمع بین حوزه های عمومی و شخصی باشد. ما رسانه و فرهنگی را نمی خواهیم که مذاهب را از بین ببرد. زیرا این امر ممکن نیست. و اصلا کار صحیحی هم نیست. بلکه ما رسانه ای را می خواهیم که در آشتی دادن بین خاص و عام موفق باشد. دقیقا مانند یک خانواده. این مبارزه بزرگی است. باید مصالح عمومی امت اسلامی، در صدر اولویت های خاص تو باشد. همانطور که مصلحت برادر من ، جزو مصلحت های خاص من است. 
اگر بتوانیم چنین فرهنگی را ریشه دار کنیم پیشرفت بسیار زیادی می کنیم. و اگر به این مهم دست پیدا کنیم آنگاه می توانیم هم از هویت خاص خودمان محافظت کنیم. و هم ارتباط، تکامل و تقارب بین مسلمانان را عملی سازیم. 
و در آخر نیز به نکته ای اشاره می کنیم. بیایید دلایل پیروزی رسانه های فتنه گر را بررسی کنیم و از رمزهای موفقیتشان که با مبانی اخلاقی ما مغایرت ندارد، استفاده کنیم. و آنها را تبدیل به عناصر پیروزی و کامیابی خودمان کنیم، انشالله تعالی. 
 




نظرات کاربران