در حال بارگذاری ...

نمونه دیگر سیل زاهدان در قبل از انقلاب که کشته بسیار داشت و آیه الله کفعمی می بیند که بسیاری از کودکان یتیم و بی سرپرست شده اند، ایشان در حسینیه یزدی های زاهدان یک دارالایتام را راه اندازی می کند و ایشان لباس و تخت و فرش و...تهیه می کند.

اوضاع خراب و بد مردم را به علما گزارش می داد

اگر جایی مشکلی پیش می آمد ایشان خودش می رفت. نمونه ی آن سیل سیستان و مناطقی از بلوچستان که ایشان خودشان رفتند و رسیدگی کردند.

کربلایی رضا شریف مقدم نقل می کرد:" برای سرزدن به بعضی روستا ها وسیله نبود و آیت الله کفعمی با موتور به روستا می رفت. اوضاع خراب و بد مردم را به علما گزارش می داد و مکاتبه می کرد و ما الان دستخط آیه الله خویی را داریم که ایشان نوشته اند :" نامه ی سرشار از درد و ملال آور شما رسید به دست ما"....و علماء کمک های مختلف و زیادی را فرستاده بودند تا جایی که رژیم شاهنشاهی ناراحت شد. در کتاب اسناد ساواک آمده است که آیت الله کفعمی سیاه نمایی می کند و مشکلات را به خارج از استان گزارش می دهد که ایشان را احضار کردند.

 

رسیدگی به تبعیدی ها

یکی از کار های دیگر ایشان رسیدگی به تبعیدی ها بود. بارها ایشان به خاش، ایرانشهر و چابهار می روند. مثلا آیت الله مکارم در چابهار تبعید بودند.

یک عکسی مشهور است که آیت الله کفعمی امام جماعت هست و پشت سر تعدادی از مولوی ها و مقام معظم رهبری و مردم هستند. ماجرای این عکس این هست که اوایل انقلاب مقام معظم رهبری سفری به استان داشتند و در راه زابل نماز جماعت صبح را در منطقه ای به نام لوتک اقامه می کنند.

آیه الله کفعمی می گوید:" من اینجا یک مولوی به نام مولوی محمد گل می شناسم و دوستم هست. نماز را در بیابان نخوانیم و به مسجد این مولوی برویم."

 

پدر وقف استان

اصلا قبل از آیه الله کفعمی فضای موقوفات در استان نبود و ایشان شاید خودش شخصی پول نداشت ولی بسیاری از اشخاص را دعوت به کار خیر می کرد. الان شما بروید اوقاف، بررسی کنید. سندهای اوقاف که 40 سال در استان ثبت شده، از سال 1320 که شش سال در زابل بودند و بعد آمدند به زاهدان که جمعا حدود 40 سال است، تمام موقوفات در سیستان و بلوچستان اسمی از ایشان بعنوان های متعدد وجود داشت مثل متولی و ناظر یا کمک کننده به وقف و...

حتی آیه الله سلیمانی اذعان داشتند که ایشان پدر وقف استان است.

حتی تصاویری موجود هست که سال ها قبل ازانقلاب قرار بود یک درمانگاه کوچک ساخته بشود و ایشان و مولوی عبدالعزیز آنجا حاضر بودند.

 

خودشان به خانه محرومان می بردند هم شیعه هم سنی

نمونه دیگر سیل زاهدان در قبل از انقلاب که کشته بسیار داشت و آیه الله کفعمی می بیند که بسیاری از کودکان یتیم و بی سرپرست شده اند، ایشان در حسینیه یزدی های زاهدان یک دارالایتام را راه اندازی می کند و ایشان لباس و تخت و فرش و...تهیه می کند که این بچه ها از فارس و از بلوچ بودند....حتی نقل می کنند ایشان آذوقه تهیه می کردند. خودشان به خانه محرومان می بردند هم شیعه هم سنی .

 

یک نمونه از صمیمیت عبدالعزیز و آیت الله کفعمی

یک نمونه عرض کنم از صمیمیت عبدالعزیز و آیت الله کفعمی که در سفری با هم به کربلا و نجف می روند. در آن زمان امام خمینی در نجف تبعید بودند که آیت الله کفعمی پیشنهاد می دهد و آن دو به دیدار امام می روند. گفتگوی صمیمی بین امام و آن دو صورت گرفت...و آقای عبدالعزیز می گوید "ای امام ما با هم خیلی صمیمی هستیم و مشکلی نداریم فقط یک چیز که من اسم بچه های خود را فاطمه، علی اکبر، علی اصغر گذاشتم ولی ایشان باید اسم فرزندانش را بگذارد عمر و ابوبکر و ...تا مردم بیشتر به نزدیکی ما پی ببرند"(این مطلب در حالت خنده و شوخی و صمیمی نقل شده) بعد حضرت امام رو به آیت الله کفعمی می کند و می گوید:" حرف درستی است و پاسخ شما چیست؟" آیت الله کفعمی به مولوی عبدالعزیز می گوید:" کارخانه ی من دیگر من کار نمی کند و خانم من پیر شده، اگر جناب مولوی عبدالعزیز یک تدبیری کنند..... من هر چه بچه از ایشان بیاورم اسم شان را می گذارم عمر، ابوبکر و عایشه...

همین خاطره را مولوی عبدالحیمد هم در بیستمین کنگره یادبود ایشان نقل کردند.

 

برادران شیعه و سنی باید دوباره تدبیر کنند

آن موقع مثل الان نه دوربینی بود نه عکسی نه همایشی نه تظاهری. ولی واقعا دوستی براساس صداقت بود. سیاسی کاری نبود و قصد امتیاز گیری از هم نبود.

در آن موقع وضعیت بهتر بود که ما یک همسایه سنی داشتیم و برای عزای امام حسین(ع)، یک شتر قربانی کرده بود. ولی الان نذری نمی خورند و می گویند این بدعت است که علتش کوتاهی و تندروی علمای شیعه و سنی و نفوذ عربستان هست.

الان بروید به کشور هند. چند هزار خدا دارند و باهم دارند زندگی می کنند ولی در کشور مسلمان ها یک خدا دارند یک قبله دارند یک پیامبر دارند ولی دائم باهم درگیرند و این جای تامل دارد و برادران شیعه و سنی باید دوباره تدبیر کنند. پیامبر ما پیامبر رحمت بود ولی ما بعد از 1400 سال، پس رفت کردیم. الان باید غصه یک انتحاری بخوریم. ان شاالله ما پیام وحدت را از سیره بزرگان مثل آیه الله کفعمی بگیریم که این خاطرات بسیار بوده که به همین بسنده می کنم.

* عبدالرضا مزاری دبیر اجرایی کنگره بزرگداشت آیت الله کفعمی

خاطرات آیت الله محمد کفعمی(بخش اول)

خاطرات آیت الله محمد کفعمی(بخش دوم)




نظرات کاربران