در حال بارگذاری ...

از وحدت صحبت کردیم. باید از ضد آن هم صحبت کنیم. خصوصا این که همین ضد است که امروز بر جهان اسلام حاکم است. پس باید اسباب تفرقه را مشخص کنیم، تا گامی باشد برای تحقق وحدت اسلامی. همانطور که تشخیص مرض، اولین گام در مسیر درمان است. وقتی که به اولین ریشه های تفرقه در دنیای اسلام رجوع می کنیم

* شیخ احمد کفتارو

 

اسباب تفرقه

از وحدت صحبت کردیم. باید از ضد آن هم صحبت کنیم. خصوصا این که همین ضد است که امروز بر جهان اسلام حاکم است. پس باید اسباب تفرقه را مشخص کنیم، تا گامی باشد برای تحقق وحدت اسلامی. همانطور که تشخیص مرض، اولین گام در مسیر درمان است.

وقتی که به اولین ریشه های تفرقه در دنیای اسلام رجوع می کنیم – یعنی زمان عثمان ( رضی الله عنه )- می بینیم تفرقه زمانی ریشه دواند که مسلمانان ادب اختلاف را فراموش کردند و با این کار، جرقه های فتنه را شعله سوز کردند. 

و این امر، در زمان خلافت علی( رضی الله عنه ) نیز ادامه پیدا کرد و این اختلاف ریشه دارتر شد. زمانی که بنی امیه خلافت را گرفتند و موالی اسلامی غیر عرب، احساس کردند که مظلوم واقع شده اند و حقشان پایمال شده است. در همین دوره بود که موالی(غیر عرب ها)، به سمت فقه و علم رفتند. وتمام وقتشان را صرف آن کردند. و تبدیل به استوانه های علم، در اکثر علوم دینی و دنیایی شدند. و از سلطنت و حکومت دور شدند و ریشه های گروه ها و طائفه ها از اختلاف فکری شروع شد و به اختلافات سیاسی طائفه ای رسید.اگر بخواهیم دلایل تفرقه ای که ریشه هایش در زمان عقب ماندگی و انحطاط به وجود آمد را به طور خلاصه بیان کنیم، باید به نکته های زیر اشاره داشته باشیم:

 

1 – فساد حکومتی حاکمان:

که نشانه ی آن ، بی توجهی به شورا و قرار دادن حکومت به عنوان ملک موروثی است. امری که باعث شد دیگران کینه ی حکام را به دل بگیرند و در پی آن محبوبیت شان در نزد مردمشان از بین رفت. از طرفی حاکمانی جدید در مناطق دورتر سربرآوردند. و حاکمان مختلف بر سر حکومت جدال کردند و از غیر مسلمانان بر ضد مسلمانان کمک گرفتند.

 

2 – طائفی گری:

شروع آن، با قتل عثمان ( رضی الله عنه ) به وقوع پیوست. و مردم به طائفه ها و مذاهب مختلفی تقسیم شدند که با هم دشمنی می کردند و همین امر، زمینه را برای قیام علیه حکومت و ورود آیین ها و فرقه های فاسد فراهم کرد.

 

3 – احیای زبان ها و گرایش های قومی :

زبان عربی، رفته رفته زبان حدیث و عبادت و علم شد، اما از دوره ای به بعد نداهایی برای احیای زبان های قومی بلند شد. که در پی آن، زبان عربی در بسیاری از سرزمین های اسلامی از بین رفت. امری که سبب شد در این سرزمین ها، بسیاری از مردم، در فهم تعالیم اسلامی عاجز باشند.

 

این عوامل در حوزه ی مسائل تاریخی بود. اما در حوزه ی مسائل فکری ، چه عواملی سبب این تفرقه شد؟

 

1 – تعصب:

آن، طرفداری کورکورانه از قبیله، قوم، نژاد و رنگ است. و تبر ویرانگری است که بر جسم وحدت اسلامی فرود آمده است و مصداق این کلام نبوی است: « قومت را در راه ظلم یاری برسان.» حب وطن و دوست داشتن قوم ، جزو عصبیت نیست. ابی بن کعب از پیامبر( صلی الله علیه و سلم ) سوال کرد : « اینکه مردی قومش را دوست داشته باشد، عصبیت است؟» که نبی گرامی در جوابش فرمود: «عصبیت این است که قومش را در راه ظلم یاری برساند»

 

زمانی که رسول الله ( صلی الله علیه و سلم ) در حال پی ریزی بنای حکوت اسلامی بود، نزدیک بود تعصبات کورکورانه لرزه بر اسکلت این بنا بیندازد. اما جنابش جلوی آن را گرفت و در نطفه خفه کرد. و این مربوط به فتنه انگیزی عبدالله بن ابی سلول( رهبر منافقان ) است که قصد داشت اوس و خزرج را به جان هم بیندازد و به دنبال آن هر دو قبیله جمع شدند، شمشیرها را گداخته کردند و می رفتند تا خون بریزند و تعصب ها و کینه هایی که نبی اکرم دفن کرده بود را دوباره زنده کنند که پیامبر هدایت گر امین، آمد و با خشم و عصبانیت فرمود: « شما را به خدا! شما را به خدا! آیا با این که من در میان شما هستم، ادعاهای جاهلیت را زنده می کنید در حالی که خدا شما را به وسیله اسلام هدایت کرد، و گرامی داشت و روابط عصر جاهلیت را برید، و شما را از کفر نجات داد و دلهایتان را به هم نزدیک ساخت این ادعاها و شعارهای جاهلی چیست؟... کنارش بگذارید که چیز متعفنی است. »

 

و در حدیث دیگری از جنابش وارد شده است: « از ما نیست کسی که به تعصب دعوت کند و از ما نیست کسی که بنابر تعصبات بجنگد. و از ما نیست کسی که به خاطر تعصباتش بمیرد.» 

این است نظر اسلام در باره ی تعصب. هر تعصبی. می خواهد قومی باشد. می خواهد قبیله ای باشد. و یا می خواهد نژادپرستانه باشد و هرگز فراموش نکنیم، چگونه نبی اکرم افراد جامعه اش را در هم آمیخت. به شکلی که هیچ کدام از آنها احساس تفاوت نمی کردند. هیچ تفاوتی. نه به خاطر رنگ ، نه به خاطر ملیت و نه به خاطر زبان. و حضرتش عقد برادری بینشان بست و حبشی را برادر قریشی قرار داد و غنی را برادر فقیر.

 

زمانی که عده ای خاطر انتسابشان به بیت نبوت، می خواستند طبقه گرایی را راه بیندازند، حضرتش در مقابل این کار ایستاد و نابودش کرد . با این بیان که : « هر که باتقواست از آل محمد است .» و نسب تقوا را جایگزین نسب جسم کرد و گفت: « سلمان از ما اهل بیت است »

 

و هنگامی که در زمان فوت فرزندش ابراهیم، خورشید گرفت. مردم گفتند: « خورشید به خاطر فوت ابراهیم خسوف کرد.» حضرتش فرمود: « خورشید و ماه، هر دو آیه های خداوندی هستند و برای فوت و حیات کسی نمی گیرند. » 

نبی اکرم(صلی الله علیه و سلم ) تمام آثار تعصب را پاک کرد. تا جایی که جنگ و بغضی که ناشی از تعصب بود را « کفر » نامید و چنین گفت: « پس از من به دوباره کافر نشوید که گردن هم دیگر را بزنید.» و اصحاب او نیز پس از او راه او را در پیش گرفتند. چنان که در کتب تاریخی نقل شده است، در زمان خلافت عمر ( رضی الله عنه )، ابوموسی اشعری که از فرامانروایان خلیفه بود، نابغه ی جندی را با پنجاه ضربه مجازات کرد. زیرا شعاری جاهلی را به کار برده و گفته بود : « یا عامر »

و آخر اینکه، تعصب دشمن سرسخت وحدت است. و باید کسانی که در راه تحقق وحدت تلاش می کنند، آن را از بین ببرند و برادری ایمانی را جایگزین آن کنند. بر اساس کلمه الهی : « و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمن یکدیگر بودید پس میان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید »

 

مترجم: س. اقدامی

 

وحدت اسلامی و مقابله با تعصب مذهبی - بخش اول

 

وحدت اسلامی و مقابله با تعصب مذهبی - بخش دوم

 

 




نظرات کاربران