در حال بارگذاری ...

امویان از متعصب ترین شاخه های قبیله قریش بودند. تعصبی که مخالف ارزش های اسلامی بود و امویان را وا می داشت تا مواضع و رفتارهایی داشته باشند که با انسانیت اسلام و عدالت اسلامی هیچ تناسبی نداشت. عصر اموی نیز سرشار بود از تعصبات افسار گسیخته و کمر شکن

* عبدالکریم آل نجف

 

مقدمه

تاریخ جهان شاهد جنگ و درگیری هایی بوده است که نه بین ملحدان، بلکه بین پیروان ادیان آسمانی به وقوع پیوسته هست. با مطالعه تاریخ متوجه این حقیقت می شویم که این درگیری ها چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام بزرگترین خطر برای خط آسمانی نبوت بوده است. بر اساس آیات قرآن، اولین مقابله ای که در خط توحید صورت پذیرفت، مقابله با تعصب ابلیس بود. همچنین تعصب تقلید از پدران شعاری بوده که همواره گروه های مخالف با خط نبوت آن را علم می کردند و قرآن نیز بارها آن را حکایت کرده است. تاریخ هم شاهدی است بر این که در جریان مقاومت مشرکان در برابر اسلام، تعصبات قریشی نقش مهم و محوری را ایفا کرده است. تعصباتی که در ادامه رنگ عوض کرد و در شکل های جدیدی به مسیر انحرافی خودش ادامه داد. تا اینکه در دوره جدید با ناسیونالیسم افراطی مواجه می شویم که خطر آن بسیار بیش تر از کمونیسم است. ما در این نوشتار سعی بر آن داریم که برخی از مسائل و جلوه های تعصب در دوره های اموی و عباسی را بررسی و ضربه هایی که به امت اسلامی وارد ساخته است را از نظر بگذرانیم.

 

1- تعصب اموی

امویان از متعصب ترین شاخه های قبیله قریش بودند. تعصبی که مخالف ارزش های اسلامی بود و امویان را وا می داشت تا مواضع و رفتارهایی داشته باشند که با انسانیت اسلام و عدالت اسلامی هیچ تناسبی نداشت. عصر اموی نیز سرشار بود از تعصبات افسار گسیخته و کمر شکن. و پر بود از درگیری ها و جدال های بد منظر؛ که یا بین قبایل عربی یا بین عرب ها و موالیان، بین عرب ها و بربریان و بین عرب ها و سیاه پوستان شکل می گرفت. از جاحظ نقل شده است که معاویه دوست می داشت در بین قریش فخر فروشی کند. یعنی به فخرفروشی بین عرب هم بسنده نمی کرد. حتی از این ها بالاتر، او سعی داشت در بین شاخه های مختلف خود امویان نیز جنگ و درگیری به راه بیندازد. اما این­ها خطرناک ترین جنبه ی سیاست قبیله ای امویان نیست. خطرناک ترین سیاست امویان، ایجاد درگیری دراز مدت بین عرب شمال و عرب جنوب بود. مصیبتی که در زمان «مروان بن حکم» پدیدار شد. اما ریشه ی آن، به زمان معاویه برمی گردد. اصلا پیش از او چنین تقسیمی بین عرب ها وجود نداشت. و او پس از استقرار دولت اموی در میان عرب شام، که از مضریان و یمنیان تشکیل شده بود، ریشه های این اختلاف را در بین آن­ها کاشت. مضری­ها به «قیسیان» معروف بودند و بعدها نیز به نام «عرب شمال» شناخته شدند. و یمنی ها نیز به «کلبیان» معروف بودند. و بعد ها به نام «عرب جنوب» شناخته شدند. یمنی های عراق پیروان علی ابن ابیطالب(ع) بودند. در نتیجه معاویه در بین آن دو ریشه های دشمنی را کاشت. بدین شکل که نسبت به مضر عراق و بر ضد یمنی ها تعصب می ورزید. و بر خلاف آن در شام، نسبت به یمن و بر ضد مضر تعصب نشان می داد. تعصبی که تا آخرین روزهای حکومت امویان، و بر سر کار آمدن حکومت جدید ادامه داشت. تا آنکه حکومت جدیدی آمد که عرب در آن نقش چندانی نداشت. آن جا بود که تازه اختلاف کنندگان ندای وحدت را سر دادند. اما چه فایده که زمان وحدت گذشته و عصر نفوذ غیر عرب رسیده بود. نفوذی که به شکل عام، تعصب عربی را به ضعف کشاند. و به طور خاص تعصب قیس و مضر را. بنابراین دیگر شاهد اثر مهمی از این تعصب نیستیم تا اولین روزهای حکومت منصور و لشکرکشی اش به کرخ در جنوب بغداد. آنجا بود که درباره وضعیت سپاه مشورت کرد. و مستشارانش به او توصیه کردند که بین دو طرف فتنه اندازی کند و صفوف آنها را متفرق سازد. او هم این توصیه را عملی ساخت و نقشه اش به پیروزی انجامید.

 

 

2- تعصب بین عرب و موالیان

حکومت اموی سیاستش ایجاد دشمنی بین اقوام مختلف بود. و بر این اساس با «موالی» به دشمنی می پرداخت . آن هم در صورتی که آن ها از نظر کمّی و کیفی گروه مهمی در جامعه اسلامی به حساب می آمدند. دولت اموی حتی پا را فراتر از این گذاشت و به اذیت، آزار و تحقیر فارس ها می پرداخت. تا جایی که اگر قصد نداشت نصف آن ها را به خادمی قبول کند دست به کشتار و نسل کشی آن ها می زد. داستان درباره درگیری های موالی و عرب، و تحقیر موالی توسط عرب زیاد است. برای مثال قاضی «عمر بن عبدالعزیز» از مسجد بدش می آمد! به طوری که مسجد را چون زباله ی خانه اش می پنداشت آن هم فقط به این دلیل که موالی در آن به نماز می ایستادند! از آنجایی که بخشی از جامعه ی عربی از فرهنگ اصیل اسلامی محروم بودند و ارتباط تنگاتنگی با جاهلیت عربی داشتند، با این سیاست های نژاد پرستانه همراهی می کردند. تا جایی که بین عرب ها افکار و رفتارهایی ظهور پیدا کرد، که از اعماق جاهلیت برخاسته بود. برای مثال در فرهنگ عامه این باور نفوذ پیدا کرد که نماز را فقط الاغ و سگ و موالی باطل می کنند. و یا این که عرب ها نمی گذاشتند که موالی در حرکت از آنها پیشی بگیرند. و یا حتی در کنار آنها راه بروند و .... دکتر «علی حسنی خربوطلی» معتقد است، موالی در دوران حکومت اموی تحت ظلم و فشار بودند. از این رو دنبال فرصتی می گشتند تا حکومت اموی را به ضعف بکشانند. بنابراین هر کس که بر ضد حکومت اموی قیام می کرد موالی به او می پیوستند. و به همین جهت، از قیام های «ابن زبیر» و «مختار» استقبال کردند. وی درباره موضع گیری موالی نسبت به قیام مختار چنین می گوید: بیست هزار نفر از موالی به سپاه مختار پیوستند. که به نام «لشکر قرمز» شناخته می شدند. و مختار برای آنها سهمی از غنایم را در نظر گرفته بود. که این مسئله خشم متعصبان عرب را برانگیخت. و این گونه بود که موالی، ظلم های بنی امیه را با حرکت های مقاومانه پاسخ می دادند. حرکت ها و جنبش هایی که بزرگترین نقش را در ضعف و سقوط حکومت بنی امیه داشت. آنها این حرکت ها را با پشتوانه های فکری بسیاری همراه می کردند. از جمله از آیات قرآن استفاده می کردند و بر اساس آن شعار برابری عرب و موالی را سر می دادند. مانند «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است» اما با اینکه دعوت به برابری را با نرمی و مهربانی همراه می ساختند و بر متون دینی تکیه می کردند، در عوض از طرف مقابل چیزی جز ظلم و شدت و تعصبات ناپسند را نمی دیدند.

 

3- تعصب بین عرب و بربر

داستانی که در مشرق بود، در مغرب نیز به وقوع پیوست. یعنی رفتارهای متعصبانه در قبال مردمان غیر عرب. و این در حالی است که بربرها انسان هایی مخلص و از خود گذشته بودند. و پایبندیشان به اسلام، به اندازه ای بود که در مسیر جهاد، قدم های زیادی برداشتند. یقیناً فتح آندلس، از نظر انسانی مدیون بربرها بود. همین بس که «طارق بن عبد العزیز»، که مفتخر به فتح آندلس است، بربری بود. و همین­طور بسیاری از سپاهیان فاتح آندلس. همچنین مهاجران بربر که جمعیت زیادی را شامل می شدند به سرزمین آندلس مهاجرت کردند. و این مهاجرت باعث شد تا عنصر بشری مناسبی پدیدار شود، که اسلام را در بین مردمان آن سامان گسترش دهد. و اصلا باید گفت فتح آندلس بر بربریان تکیه داشت. چه در سطح رهبری، چه در سطح سپاهیان و چه در سطح شهروندان مبلّغ. بنابراین اگر آن ها خواستار رهبری آندلس می شدند روا بود و حق آنها به حساب می آمد. اما چنین چیزی را نخواستند. بلکه فقط خواستار تساوی بودند. با این حال حکومت اموی ذره ای عدل را برای آنها روا ندانست. هنوز عملیات فتح به پایان نرسیده بود که بربریان فهمیدند در حکومت بنی امیه انسان هایی درجه دو به حساب می­آیند. و هیچ نقشی ندارند، مگر پر کردن پادگان ها و آماده سازی برای ورود به جنگ و جدال. آن هم جنگ های قومی قبیله ای، که بنی امیه گاه بین یمنی ها و قیسی ها به راه می انداخت و گاه بین عرب ها و مولدین و گاه...حتی آنها رهبری بر مردم خودشان در شمال آفریقا که وطن اصلی شان بود را هم از دست دادند. و این گونه بود که درگیری بربری - عربی به صورت نظام مند به وجود آمد و سلسله ای از شورش ها و جنگ ها را سبب شد که حدود سه قرن ادامه پیدا کرد. جنگ هایی که گاهی شدت می یافت و گاهی کم می شد و در نهایت با پیروزی بربرها خاتمه یافت.

 

 

4- تعصب بین عرب و سیاه پوستان

در کنار همه ی این تعصبات، امویان تعصب دیگری را نیز علم کردند: «تعصب بین عرب و سیاه پوستان». به نظر دکتر «عبده بدوی» این  شکل از تعصب در حاشیه جدال قیسی - یمنی به وجود آمده است. بدین شکل که سیاه پوستان از نژادپرستی اموی در رنج بودند، در زمان برپایی درگیری قیسی ـ یمنی، به سمت یمنی ها گرایش پیدا کردند. و آن ها را بر ضد عدنانیان – یعنی عرب شمال یا همان قیسیان – یاری رساندند. زیرا قحطانیان یمنی از نظر نژاد و وطن به حبشی ها نزدیک تر بودند. در واقع سیاه پوستان از این راه هم سعی در اثبات خودشان داشتند و هم می خواستند آزردگی خود را از نژادپرستی عربی نشان دهند. هر چند که سیاه پوستان، از زمان جاهلیت از سیطره عربی در رنج بودند. از آن جا که سیاه پوستان شاعر بودند، این درگیری ها به ادبیات آن زمان نیز سرایت پیدا کرد. و افرادی مانند الحیقطان وسنیح بن رباح و عکیم الحبشی، حیقطان سنیحبن رباح و حکیم الحبشی و دیگر شاعران با سلاح شعر به کارزار این مبارزه پا نهادند. تا جایی که دو طرف جدال، در اشعارشان از حجو یکدیگر فرو گذاری نمی کردند.

 

مترجم: س. اقدامی

 

 

 




نظرات کاربران