در حال بارگذاری ...

مساله مهم این است که در کشورداری مبتنی بر مبانی دینی، اگر از اصول مان عدول کنیم، هیچ ضمانتی وجود ندارد که ما نیز در آینده و با بروز بسترها و زمینه ها، با چنان بحران هایی مواجه نباشیم!

علیرضا کمیلی

 

پیش تر درباره اینکه مساله امنیتی نیز ریشه اجتماعی دارد قلم زده ام. آنانکه در این سالها حلب و ادلب و موصل را مورد مطالعه قرار داده اند می دانند که وقتی دلها از هم دور شود و آنگاه که کینه ها تجمیع گردد، با یک جرقه کبریت می توان انتظار آتش در این انبار باروت را داشت.

 

آری! هم اندیشه افراطی و هم مسلحین خارجی و هم دخالت بیگانگان از اسباب چنین شرایطی هستند ولی آیا در صورتی که انسجام اجتماعی و همدلی در جامعه ای وجود داشته باشد باز هم نتیجه یکسان است؟ تجربه مقاومت های شهری در برخی از نقاط عراق و سوریه نشان از این دارد که همدلی و اعتماد اجتماعی می تواند حتی از بروز بحران امنیتی جلوگیری نماید. تجربه ما در ابتدای انقلاب نیز نشان داد که در صورت وجود همدلی و همکاری آحاد جامعه می توان همزمان در شهرها با منافقین و آشوبگران و در مرزها با دشمنان خارجی جنگید و باز هم شاهد بروز بحران از هم گسیختگی اجتماعی نبود!

 

مساله مهم این است که در کشورداری مبتنی بر مبانی دینی، اگر از اصول مان عدول کنیم، هیچ ضمانتی وجود ندارد که ما نیز در آینده و با بروز بسترها و زمینه ها، با چنان بحران هایی مواجه نباشیم! آنان که از آتش می ترسند نباید فریب خاکستر را بخورند چرا که آتش زیر آنها با اندک بادی شعله ور خواهد شد.

 

تجربیات گاها تلخی در نقاط مختلف کشورمان نیز داشته ایم که جای تامل از منظر اجتماعی داشته اند. بعد از بمب گذاری در مسجد امام علی علیه السلام در زاهدان درگیری هایی در داخل شهر رخ داده که به کشته و مجروح شدن عده ای منجر شده است. آیا چنین حوادثی مورد بازخوانی جامعه شناسان ما قرار گرفته اند؟ آیا کافی است که ما به وجود دستگاههای امنیتی و نظامی قدرتمند غره شویم حال آنکه می دانیم وقتی زمینه بروز بحران اجتماعی مهیا شود حتی توسط آن قدرتها نیز دیگر جز با هزینه گزاف و بعضا غیرقابل جبران، قابل کنترل نخواهد بود؟!

 

بنظر می رسد که افراط در کنترل فعالان اجتماعی و خصوصا اقلیت ها، ملاک مند نبودن برخوردهای محدودکننده، عدم تدقیق حدود افراط و تفریط، خلط میان مسائل اجتماعی طبیعی و غیرطبیعی، تهدیدمحور بودن نگرش ها، جلوگیری از بروز اجتماعی و فعالیت نهادهای مردمی و... همه و همه از عوامل رشد رادیکالیزم اجتماعی و حتی اعتقادی می باشند.

 

وقتی می شنوم که برخی از اهل سنت برای انجام مراسمات مذهبی شان تحت فشار قرار می گیرند و یا با وجود ایرانی ها، از برخی روحانیون مهاجر که شاید بخاطر وابسته بودن اجازه اقامت شان به حکومت، تبعیت پذیرتر هستند استفاده می شود یا در تردد برخی روحانیون ایرانی از شهری به شهر دیگر ممانعت به عمل می آید، هم در تعجب می مانم که چقدر از مبانی انقلاب فاصله داریم و هم نگران می شوم که نکند این اقدامات به دور شدن دلها از یکدیگرمنجر شود!

 

در این شرایط هم باز، رسالت بدنه خودجوش انقلابی بسی سنگین است. کوتاهی یا سوء برخورد دستگاههای رسمی با وجود سیمان مستحکم روابط اجتماعی و نخبگانی نمی تواند اثر مخربی داشته باشد چرا که در رفتارهای غیررسمی و اقدامات مردمی، صداقتی نهفته است که باور آن در روابط رسمی سخت تر است. خودجوش بودن و داوطلبانه بودن فعالیت های مردمی، خود، مهمترین عامل تجلی صداقت و باور به آموزه های دینی در این نوع رفتارهاست.

 




نظرات کاربران