در حال بارگذاری ...

و این بود که ، در این دوران، شیعه - در شکل ها و گرایشهای مختلف ، معتدل یا افراطی - مظهر قیام و شورش و مبارزه توده های غارت شده و ستمدیده بود و بخصوص در میان روستائیان نفوذ و گسترش شگفتی یافت و بصورت نهضت های گوناگونی از متن توده و در برابر قدرت بپا خاست...

دکتر علی شریعتی

می بینیم که شیعه علوی ، در طول هشت قرن ( تا صفویه)، نه تنها یک نهضت انقلابی در تاریخ است و در برابر همه رژیم های استبدادی و طبقاتی خلافت اموی و عباسی و سلطنت غزنوی و سلجوقی و مغولی و تیموری و ایلخانی - که مذهب تسنن دولتی را مذهب رسمی خود ساخته بودند - جهادی مستمر در فکر و در عمل بوده است ، بلکه همچون یک حزب انقلابی مجهز، آگاه و دارای ایدئولوژی بسیار عمیق و روشن ، شعارهای قاطع و صریح و تشکیلات و انضباط دقیق و منظم ، رهبری اکثر حرکت های آزادیخواه و عدالت طلب توده های محروم و ستمدیده را به دست داشته و کانون خواست ها و دردها و سرکشی های روشنفکران حق طلب و مردم عدالت طلب بشمار می آمده است و بدینگونه در طول تاریخ، هر چه زور، فشار، حقکشی، غصب حق مردم، بهره کشی از دهقانان ، نظام اشرافیت ، تضاد طبقاتی ، اختناق فکری و تعصب فرقه ای، وابستگی علمای دینی به حکام دنیائی و فقر و ذلت توده ها و قدرت و ثروت حکام خشن تر و وقیح تر می شده است ، جبهه گیری شیعه قوی تر و شعارهای اساسی نهضت اثربخش تر و مبارزه شیعیان حادتر و سنگین تر می شده است و از صورت یک مکتب فکری و علمی و مذهبی ویژه روشنفکران و خواص ، بعنوان فهم درست اسلام و فرهنگ اهل بیت ، در برابر فلسفه یونانی و تصوف شرقی، به شکل یک نهضت سیاسی و اجتماعی عمیق و انقلابی در میان توده ها و بویژه روستائیان توسعه می یافته است و قدرت های زور و روحانیت های تزویر را که بنام مذهب سنت ، بر مردم حکومت می کرده اند بیشتر به هراس می‌افکنده است و این است که حتی خلفا و سلاطین شبه روشنفکر و آزاد اندیشی که یهود و مسیحیت و مجوس در دربارشان آزادی و حرمت و نفوذ داشتند و حتی دهریون را آزادی بیان می دادند، از شیعه چنان به غیظ و خشم یاد می کنند که تنها قتل عام ساده آنان قلبشان را آرام نمی ساخت و زنده پوست کندن ، میل به چشم کشیدن ، زبان از قفا بیرون کشیدن و شمع آجین کردن، سیاست های رایجشان بود و مورخان و فقیهان و حتی فیلسوفان و عارفان دستگاه نیز هرگونه اتهامی و جعلی و سابقه ای را برای بدنام کردن شیعه عبادت می شمردند!

و این است که سلطان محمود غزنوی اعلام می کند که "من انگشت در جهان کرده ام و شیعی میجویم " و فقیه تسنن دولتی فتوی می دهد که ازدواج مسلمان با اهل کتاب از یهود و نصاری و مجوس جائز است و با زن شیعی جایز نیست!

پس از تسلط ترکان، از نظر فکری و مذهبی، تعصب و تنگ نظری تشدید یافت و از نظر اجتماعی، با ایجاد نظام اقطاعی و تیول داری ، استثمار مردم و بخصوص دهقانان بصورت وحشتناک و طاقت فرسائی درآمد، و موجب شد که رژیم حاکم بر مردم ، در سیاست ، فقط با شلاق و شکنجه و برپا کردن کله منار و جسم منار حکومت کند و در روحانیت ، مذهب سنت بصورت منحط ترین عقاید و احکام تعصب آمیز و خشن درآید و وسیله ای شود برای توجیه وضع ضد انسانی حاکم و تطبیق با رژیم ددمنشانه ترکان غزنوی و سلجوقی و مغولی و ماده مخدره ای برای مردم و آلت قتاله ای برای هر فکری یا حرکتی که مصالح زورمندان و منافع مالکان و صاحبان اقطاع را تهدید می کند و این بود که ، در این دوران، شیعه - در شکل ها و گرایشهای مختلف ، معتدل یا افراطی - مظهر قیام و شورش و مبارزه توده های غارت شده و ستمدیده بود و بخصوص در میان روستائیان نفوذ و گسترش شگفتی یافت و بصورت نهضت های گوناگونی از متن توده و در برابر قدرت بپا خاست ، همچون تروریسم حسن صباح ، اشتراکیت قرامطه ، مبارزه فرهنگی و اعتقادی افراطی غلاة و عصیان آزاداندیشانه برخی از فرقه های صوفیانه انقلابی و شیعی مسلک علیه تعصب خشن و روح خشک اختناق آور و متحجر دستگاه فقها و متشرعین وابسته به دستگاه حاکم و بالاخره مکتب علمی و معتدل و غنی امامیه به عنوان بزرگترین جریان فکری و فرهنگی مقاوم در برابر مذهب و فرهنگ حکومت و دعوت آگاه کننده و آموزش دهنده این مکتب ، براساس دو اصل امامت و عدالت و شعار انقلابی عاشورا و بسیج معترضانه توده ها علیه وضع موجود، با دعوت به انتظار حضرت مهدی قائم و طرح مساله انتقادی " علائم ظهور" و " آخرالزمان " و زنده داشتن امید به " فرج بعد از شدت " و فکر انتقام و انقلاب و زوال قطعی جور و محکومیت جبری قدرتهای حاکم و گسترش عدالت با شمشیر و آمادگی همه ستمدیدگان و عدالتخواهان منتظر برای شرکت در انقلاب ... بطوریکه ، در برخی شهرها چون کاشان و سبزوار که شیعیان قوی بودند، جمعه ها ، اسب سفیدی را زین می کردند و تمامی مردم شهر ، شیعیان معترض و ناراضی و منتظر ، علیرغم حکومت و مذهب حاکم ، در پی اسب از شهر بیرون می رفتند و با انتظار فرج، و آزادی از ظلم و آغاز انقلاب ، یعنی طرح مسائلی که دستگاه حاکم از آن وحشت دارد