در حال بارگذاری ...

باید پذیرفت که اتفاق، نیاز به شناخت دارد. مادامی که چهره حقیقت برای گروه دیگر شناخته نشود، وحدت و یا تقریب امکان پذیر نیست.

آیت الله جعفر سبحانی

اسلام از روز نخست بر دو کلمه استوار بوده، از یک طرف مردم را به «کلمه توحید» و «یکتا پرستی» دعوت مینمود، و از طرف دیگر به تحکیم «توحید کلمه» و «اتفاق و اتحاد» میان مسلمانان همت می گمارد، از زندگی پیامبر به روشنی استفاده می شود که حضرتش به هر دو کلمه عنایت خاصی داشت. اگر او در اشاعه آیین یکتاپرستی می کوشید، در وحدت مسلمین و عقد اخوت میان آنان، کوشش همگون داشت و از هر نوع تفرقه و دو دستگی ابراز انزجار می کرد.

در نبردی که در سرزمین «بنی المصطلق» رخ داد، دو نفر از مهاجر و انصار با یکدیگر به مشاجره لفظی پرداختند و هر یک اقوام خود را به کمک خود طلبید، وقتی پیامبر از آن آگاه شد، فرمود: «دعوها فانها منتنة»: این دعوت و گرایش را رها کنید که بسیار گندیده است.[1]

وحدت مسلمانان در مدینه، مورد رشک یهودان منطقه قرار گرفت. زیرا آنان در عصر جاهلی پیوسته از اختلاف دو قبیله «اوس» و خزرج» بهره می گرفتند. یک پیر فرتوت کارکشته یهودی به نام «شاس بن قیس» مشاهده کرد جوانان هر دو گروه که دیروز به خون یکدیگر تشنه بودند، امروز برادروار در کنار یکدیگر نشسته اند، و گل می گویند و گل می شنوند.

او به خاطر به هم زدن این وحدت، جوان یهودی را مأمور کرد که وارد مجلس آنان بشود، و از نبردهای دیرینه آنان سخن به میان آورد و گذشته های تلخ را تکرار کند. تا از این طریق آتش جنگ را روشن سازد. آن جوان یهودی مأموریت خود را به نحو مطلوب انجام داد جوانان ساده لوح که دقایقی قبل بسان دو برادر مهربان کنار یکدیگر نشسته بودند، فریب سخنان و فتنه گری جوان یهودی را خورده و به بدگویی از هم پرداختند و کم کم کار از مشاجره و پرخاشگری فراتر رفت و آماده جنگ و زد و خورد شدند در این اثنا پیامبر گرامی اسلام خود را به جمع آنان رسانده و فرمود:

«ای مسلمانان آیا باز به سوی جاهلیت برمی گردید در حالی که من در میان شما هستم؟ و خدا شما را به وسیله اسلام هدایت کرد و رابطه جاهلیت را قطع کرد، و از کفر نجات داد و قلوب شما را به هم مهربان ساخت؟».

سخنان حکیمانه پیامبر آبی بود که بر آتش تعصب جاهلی، که به وسیله یک مأمور یهودی شعله ور شده بود، ریخته شد و آنان را از فتنه گریهای جوان یهودی آگاه ساخت و بار دیگر دست محبت به سوی هم دراز کردند.

این کنفرانس هر چند به منظور شناخت شیعه برپا شده بود، اما به وحدت و تفاهم کمک بیشتری کرد زیرا وحدت بدون شناخت ممکن نیست. نگارنده در مجمعی که برای نگارش قطعنامه تشکیل شده بود، چنین گفت:

مثل شیعه وسنی در آغاز کار، بسان شبحی است که از دور دیده می شود و در لحظۀ نخست به صورت هیولایی(موجود مبهم) جلوه می کند. آنگاه انسان کمی نزدیک می شود، فکر می کند که انسان است و چون نزدیکتر می آید، می بیند که برادر اوست که مدتها او را گم کرده بود. حق این است که اگر مشترکات دو طرف مطرح گردد، خواهیم دید مسایل اختلافی درمقابل مشترکات اندک است. اگر مرحوم شیخ طوسی (۳۸۵-۴۶۰) کتاب خلاف را نوشت، در مقابل آن شیخ طبرسی (۴۷۱-۵۴۸) کتاب المؤتلف من المختلف را نگاشت و هر دو کتاب بیانگر مشترکات زیادی است که میان دو گروه وجود دارد و ملاحظه مسائل عنوان شده در کتاب خلاف شیخ طوسی به روشنی می رساند که در غالب مسائل فقهی، مذهبی از مذاهب اهل سنت در کنار مذهب شیعه وجود دارد.

به قول یکی از میهمانان ایرانی، جایی که رسول گرامی اهل کتاب را به اتفاق دعوت می کند، و می فرماید: ...تعالوا إلى کلمة سواء بیننا وبینکم... که (آل عمران/ ۶۴)؛ چرا پیروان یک شریعت که دارای دو مذهب فقهی هستند، در مسائل زندگی و حیاتی نتوانند با یکدیگر متحد شوند؟

البته باید پذیرفت که اتفاق، نیاز به شناخت دارد. مادامی که چهره حقیقت برای گروه دیگر شناخته نشود، وحدت و یا تقریب امکان پذیر نیست.

از باب مثال، یادآور می شویم که آقای دکتر یوسف شوقی (عضو هیأت علمی دانشکده الهیات دانشگاه مرمره در استانبول) مقاله ای پیرامون بررسی آرای امامیه و ارزشیابی افکار آنان درباره اصول دین نوشته و در آن ده مطلب را به امامیه نسبت داده بود که روح آنان از آنها خبر نداشت و ما برای آگاهی خوانندگان برخی از آنها را یادآور می شویم:

١. مذهب امامیه در مسائل مربوط به صفات خدا راه افراط و تفریط را پیموده و شیعیان گاهی « مشبّهه» و گاهی «معطّله» بوده اند.

۲. امامت نزد امامیه نوعی نبوت است و با ادامه امامت، نبوت نیز ادامه پیدا کرده و معتقدند که وحی پس از پیامبر قطع نشده و همچنان در اولاد او ادامه داشت.

٣. امامیه از صحابه پیامبر تبری می کنند.

۴. امامیه قائل به تحریف بوده و روایات تحریف در مصادر اصلی آنان موجود است.

۵. متأخرین از علمای امامیه ، تحریف را از قرآن نفی کرده اند و این یک حرکت ارزشمندی است، اگر از روی تقیه نباشد.

۶. پیروان امامیه، فقط در معابدی پیدا می شوند که قبر پیشوایانشان در آنجا است.

۷. امامیه در سایه اعتقاد به «بدا» ، با ازلی بودن علم خدا مخالفت می کنند، و نصوص قرآن را نادیده می گیرند.

۸. امامیه برای احادیثی که از بزرگان صحابه رسیده، ارزشی قائل نیستند و در مقابل روایاتی که از دشمنان اسلام رسیده، مورد اعتماد آنهاست.

به راستی اگر شیعه امامیه در نظر برادران اهل سنت به همین شکل معرفی شوند که استاد دانشکده الهیات مرمره معرفی می کند، تقریب امکان پذیر نخواهد بود تا چه رسد به وحدت، این جاست که باید داعیان تقریب این تهمت های ناروا را از طریق بحث و بررسی دقیق از دامن شیعه پاک سازند.

اینجانب وقتی در آغاز سخن خود، همه این تهمتهای هشتگانه را برشمردم، نوعی شگفت زدگی بر حاضران سایه افکند زیرا در طول این سخنرانیها تا حدودی مواضع شیعه روشن شده بود در این صورت چگونه نویسنده این مقاله، چنین نظریاتی را به شیعه امامیه نسبت می دهد ولی چون نقد هر یک از آن اندیشه ها در آن وقت کم امکان پذیر نبود، نگارنده مقاله خود را که در ۱۴ صفحه بزرگ ماشین شده بود، تقدیم ریاست کنگره کرد و یادآور شد که شما می توانید با تکثیر این مقاله، حاضران را از بی پایگی این نسبتها آگاه سازید، ولی به طور خلاصه مطلبی یادآور شدم که هم اکنون از نظر شریف شما می گذرد، ولی اجازه بدهید معذرت خواهی نویسنده مقاله استاد دانشکده الهیات مرمره را قبلا تذکر دهم.