در حال بارگذاری ...

حجت الاسلام حامد کاشانی یکی از مبلغین و اساتید حوزوی در رشته تاریخ و کلام است که در سالهای اخیر با سخنرانی هایی در رسانه های عمومی و مجامع مذهبی و برخی رفتارها، باعث ایجاد حاشیه‌هایی در موضوع وحدت شده است.

حسین علم‌الهدی

وحدت اسلامی و تقریب مذاهب یکی از اصل های اساسی برگرفته از قرآن[1] و سیره اهل بیت علیهم السلام است که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بصورت جدی توسط امام و رهبری پیگیری شد. مساله‌ای که رهبر انقلاب در خصوص آن میفرمایند: بایستی تفهیم کرد که وحدت بین مسلمین، به صد دلیل واجب و به صد دلیل ممکن است.[2]

با این حال در سال های اخیر شاهد هستیم، که برخی افراد حوزوی، که از اساتید و مبلغان معروفی محسوب میشوند، به سخنان و اقداماتی می پردازند، که علاوه بر اختلاف عمیقی که با نظرات امامین انقلاب(به عنوان سکانداران و راهبران مسیر حکومت اسلامی به سمت تمدن اسلامی اند) دارند، نشان از عدم شناخت درست آنان از اهل سنت، و مساله وحدت و تقریب مذاهب است.[3] بهای این عدم شناخت، انتقال ذهنیت نادرست از اهل سنت، و همچنین مساله وحدت به مخاطب شیعی است. کاری که ایجاد هیاهو و حاشیه سازی در مجامع مذهبی (که خودش نوعی تفرقه است) یکی دیگر از ثمره‌هایش محسوب می شود. حجت الاسلام حامد کاشانی یکی از مبلغین و اساتید حوزوی در رشته تاریخ و کلام است که در سالهای اخیر با سخنرانی هایی در رسانه های عمومی و مجامع مذهبی و برخی رفتارها، باعث ایجاد حاشیه‌هایی در موضوع وحدت شده است. پرداختن و رد عقاید اهل سنت در خصوص پیامبر، چرایی نپذیرفتن واقعه غدیر و خلافت امام علی(ع)، وحدت افراطی، بحث تبری و لعن، از نمونه مطالبی است که در برنامه سمت خدا، و یا مراسم محرم امسال توسط ایشان ایراد شده است. ایشان در سخنان خود دائما بر این چند نکته پافشاری میکنند:

- وحدت باید بر محور حق باشد نه باطل.

- مانباید از عقاید خود کوتاه بیاییم.

- تبری را باید انجام بدهیم. لعن سرجای خودش، تقیه هم سرجای خودش.

- وحدتی ها در این مساله افراط می کنند، و باعث کوتاه آمدن از عقاید شده اند.

- ابدا شیعه مثل سنی نیست. توحیدمان نیز متفاوت است.

- . . . . [4]

در ادامه به بیان نکاتی ناظر به صحبت های ایشان خواهیم پرداخت:

1- آیا کسی با گفتگو کردن در خصوص مسائل اختلافی مخالف است؟

الف) هیچ کس را نمی توانید در جامعه پیدا کنید که مخالف گفتگو، در خصوص مسائل اختلافی یا اشتراکی باشد. چرا که گفتگو باعث رشد فکری و بالا رفتن قدرت رفتاری در جامعه می شود. اما اگر گفتگو در مسیر و آداب خودش باشد، و گرنه نتیجه عکس خواهد شد. گفتگو باید از سنخ روشنگری باشد، نه از جنس تعصب و اصرار ورزیدن بر حق بودن خود. ما بدنبال جدل در میان جامعه و با افراد مختلف نیستیم. چرا که جدل شیوه ای بوده برای طیف خاصی از افراد در جامعه، نه نسخه ای همگانی. گفتگو باید انگیزه بخش باشد تا مخاطب در راستای تحقیق دوباره و بازخوانی افکارش قدمی بردارد، نه اینکه شاهد تخریب عقاید و باورهایش باشد. که اگر اینگونه بود، شما وارد حیطه ی امن مخاطب شده، و تخریب آرامش فکری و روحی او، چیزی جز کینه و تعصب را به همراه ندارد.

ب) تبیین و تعمیق معارف شیعه کاری است لازم برای دو طیف مخاطب.

- شیعیان: از این حیث که باید نسبت به باورهای خود نگاه دقیق و عمیقی پیدا کنند تا هم در سبک زندگی ایشان نمود پیدا کند و هم آن را به نسل های بعدی منتقل کنند.

- اهل تسنن: برای اینکه با عقاید درست شیعیان آشنا شوند، و همه شیعیان را اهل غلو، معتقد به تحریف در قرآن، و... ندانند. ثمره ی این کار تصحیح نگاه به شیعه، و مقدمه ای برای تعامل حسنه است. نه اینکه بدنبال تغییر مذهب آنان باشیم که بر خلاف اصول اساسی وحدت اسلامی است.

اما نکته اینجاست که این معارف با چه اولویت، به چه شیوه ای و برای کدام مخاطب باید مطرح شود؟

ما شاهد هستیم، که آقای کاشانی مطالبی را به عنوان معارف شیعه(تحت عنوان امامت، نبوت، تبری و لعن) از طریق رد کردن و زیر سوال بردن عقاید اهل تسنن، برای مخاطبین عمومی(که مقلد هستند نه صاحب تحلیل و توان برای تحقیق، چه شیعه و چه سنی) در رسانه های عمومی صدا و سیما، و منابر و هیات ها مطرح میکنند.

این کار ایشان با آداب گفتگو و طرح بحث عقاید برای دو طیف مخاطب که عرض کردیم در تنافی است. ما باید بتوانیم عقاید خود را از طریق ایجابی و براساس منابع خود برای مخاطبین تبیین کنیم، چرا که با سلب عقاید دیگری، برای اثبات خود، هم به حریم آنها تعرض کرده ایم، و هم حساسیت های اجتماعی را برانگیخته ایم. از طرفی طرح بحث های اختلافی آن هم در میان کسانی که باورهای خود را نه براساس تحقیق، بلکه از گذشتگان به ارث برده، و احساس و عواطف شدیدی نسبت به آن دارند، کاری نامطلوب و غیرپسندیده است.

ما باید بتوانیم عقاید خود را از طریق ایجابی و براساس منابع خود برای مخاطبین تبیین کنیم، چرا که با سلب عقاید دیگری، برای اثبات خود، هم به حریم آنها تعرض کرده ایم، و هم حساسیت های اجتماعی را برانگیخته ایم. از طرفی طرح بحث های اختلافی آن هم در میان کسانی که باورهای خود را نه براساس تحقیق، بلکه از گذشتگان به ارث برده، و احساس و عواطف شدیدی نسبت به آن دارند، کاری نامطلوب و غیرپسندیده است.

اما در خصوص اولویت طرح بحث مطالب اختلافی در امامت و اتفاقات تاریخ و امثال آن، باید بگوییم که به نسبت آنچه که باید گفته شود که تا بحال مطرح نشده است، اولویتی ندارد.

نکات مطرح شده از تاکیداتی است که رهبر انقلاب در طول این سال ها، در مجامع مختلفی به آن اشاره کرده و متذکر شدند تا رعایت شود. تاکیداتی از قبیل: مطرح نکردن مباحث اختلافی در کوچه و بازار. عدم طرح اتفاقات تاریخی که ریشه اختلافی دارد. تکیه بر مشترکات که بیش از اختلافات است. هدف نباید تغییر مذهب دیگری باشد، هدف برادری است در وحدت.(این سخنان را در پاورقی ملاحظه بفرمایید)[5]

2- محور وحدت چه باید باشد؟  

بارها شنیده شده که آقای کاشانی گفته اند محور وحدت حق است نه باطل.

این جمله را بارها افراد مختلفی از این طیف فکری و فرهنگی مطرح می کنند و در خصوص محور حق هم می گویند، مصداق امیرالمومنین علی(ع) است.

لازمه‌ی این جمله، اعتقاد دیگران به همان چیزی است که ما داریم. یعنی معتقدین به مذهب دیگر نیز بگویند: بله، حق با علی (ع) بوده و هست.

 اگر این لازمه وجود دارد، پس چرا باید دائما، بزرگان دین ازضرورت وحدت بین مذاهب بگویند؟ در حالیکه می دانیم فرق اسلامی دیگر قائل به آنچه که ما در خصوص امام علی(ع) باور داریم، نیستند. پس محور وحدت چه باید باشد؟ رهبر انقلاب در این خصوص می فرمایند: محور هم کتاب خدا و سنت نبی اکرم و شریعت اسلامی باشد.[6] برادران مسلمان نگاه کنند ببینند اتحادشان بر چه مبنایی است؟ ما می بینیم معارفمان یکی است، توحیدمان یکی است، معادمان یکی است، نبوتمان یکی است، نماز و روزه مان یکی است، حجمان یکی است، دشمنانمان یکی هستند، اهداف و آرمان ها و منافعمان به هم پیوسته و گره خورده است، چه شیعه و چه سنی، چطور می توانیم از هم جدا باشیم؟[7]

از طرفی باید توجه داشته باشیم، که وقتی لازمه ی رشد جامعه را مدارا و تعامل با همگان می دانیم، شرط این تعامل این نیست که دائما بر عقاید خود اصرار بورزیم، و با بیان های مختلفی دیگران را نفی کرده و تصریح بر بطلان و گمراهی آنان کنیم.

وقتی لازمه ی رشد جامعه را مدارا و تعامل با همگان می دانیم، شرط این تعامل این نیست که دائما بر عقاید خود اصرار بورزیم، و با بیان های مختلفی دیگران را نفی کرده و تصریح بر بطلان و گمراهی آنان کنیم.

3- وحدت افراطی و تفریطی چیست ؟

افراط در وحدت؛ یعنی به جای مدارا کردن، مداهنه کنیم. از عقاید خود دست کشیده و اقدام به نفی تعدد مذاهب کنیم و همه را در یک آیین جدید گردهم آوریم. قطعا این وحدت مطلوب نیست، و با ضابطه ها و مبناهای موجود در سیره اهل بیت(ع) و مطرح شده توسط بزرگان دین(همچون آیات عظام: بروجردی، خمینی، مطهری و خامنه‌ای) سازگاری ندارد. در وحدت و تعامل با دیگری باید براساس اشتراکات پیش برویم، و در این میان هریک نیز باید پایبند به آداب و احکام و باورهایی باشد، که اختصاص به مذهب او دارد. با این حال آقای کاشانی دائما طیف وحدتی ها را افراطی محسوب کرده و بطور خاص بیان نمی کنند که دقیقا کدام یک از بزرگان وحدت از عقاید خود کوتاه آمده است؟ کسانی مانند مرحوم آیت الله تسخیری[8] که به تعبیر رهبر انقلاب زبان گویای اسلام و تشیع[9] بودند، اهل مداهنه بودند؟

البته ممکن است برخی افراد نیز پیدا بشوند، که در خصوص برخی موارد تاریخی، کلامی، و... نظراتی برخلاف آنچه که در حوزه دینی مشهور است، مطرح کنند. در این خصوص باید بدانیم که:

طرح مباحث علمی و اجتهادی توسط شخصیت های مطرح(کسانی که اجتهاد و درجه علمی ایشان بر علما و اهالی علم مبرز است) اشکالی ندارد، و نباید در فضای آزاد اندیشی که مبتنی بر منطق علمی است، آنان را متهم به کوتاه آمدن از عقاید کرده، و از جرگه نفوذیان تلقیشان کنیم.

از طرفی نیز باید بدانیم که گره زدن وحدت اسلامی به برخی اشخاص که دارای نظرات مختلفی در برخی مسائل دیگری هستند، مغالطه ای بیش نیست. نمی شود یک نظر از جانب یک شخص را به اعتقاد داشتن یک طیفی به این نظر، جریان داد.

وحدت تفریطی؛ وحدتی است حداقلی که معتقدند باید با اهل سنت فقط در مقابل یک دشمن مشترک در یک میدان نظامی یا سیاسی، همکاری کنیم.

باید پرسیده شود که آیا طرح  نظر وحدت حداقلی در جامعه توسط برخی از افراد، خود باعث تفرقه در میان شیعیان و اهل سنتی که قائل به وحدت مطلوب هستند، نمی شود؟ اینکه دیگرانی که وحدت حداقلی را نقد می کنند، متهم به مداهنه و سنی‌گری و فرقه مُنیه می‌خوانید، از مصادیق تفرقه نیست؟ چگونه خود را مبری از عامل تفرقه بودن، می دانید؟

وحدت تفریطی؛ وحدتی است حداقلی که معتقدند باید با اهل سنت فقط در مقابل یک دشمن مشترک در یک میدان نظامی یا سیاسی، همکاری کنیم. باید پرسیده شود که آیا طرح  نظر وحدت حداقلی در جامعه توسط برخی از افراد، خود باعث تفرقه در میان شیعیان و اهل سنتی که قائل به وحدت مطلوب هستند، نمی شود؟ اینکه دیگرانی که وحدت حداقلی را نقد می کنند، متهم به مداهنه و سنی‌گری و فرقه مُنیه می‌خوانید، از مصادیق تفرقه نیست؟ چگونه خود را مبری از عامل تفرقه بودن، می دانید؟

4- لعن علنی مصداقش چیست؟

در شب چهارم محرم امسال، جناب آقای کاشانی تصریح می کنند: که لعن بعد از هر نمازمان نیز سرجایش. سوالی مطرح میشود که آیا این برخلاف تقیه و شیوه درست تعامل با دیگران نیست؟ چرا تبری را مساوی با لعن می دانید؟ چرا در مباحث خود برای مخاطبین تبیین نمی کنید که تبری در عمل باید باشد، و آن هم مصداقش سبک زندگی اهل بیتی(ع) است، که الان وجود ندارد؟ چرا بجای نام بردن و تکرار دائمی اتفاقات تاریخی در گذشته، به مصادیق امروزی نمی پردازید و ذهن مخاطب را به مسائل مهم جهان اسلام معطوف نمی کنید؟ (شهید مطهری در این مساله می فرموند باید شمر و یزید زمانه ات را بشناسی. کاری که مبلغین کمتر به آن توجه میکنند.)

لازم است بدانید که توصیه به لعن بعد از نماز در منبر عمومی، مصداق همان لعن علنی است. و از طرفی هم به پیروان مذاهب دیگر القاء می کنید که بدانید تقیه ما همان نفاق است. چرا که در خفاء بر مقدسات شما توهین می کنیم و در علن مدارا.

مشکلی که ما امروز به آن مبتلاهستیم، عدم وجود الگوی مناسب جهت تعامل با افراد مختلف در جامعه است. الگویی که به وحدت واقعی بیانجامد، نه به رفتارهای ظاهری که پشت آن پر از کینه و دو رویی است. آیت الله خامنه ای وحدت را آنگونه ترسیم می کنند که به برادری، و اتحاد عملی و واقعی و قلبی بین اهل سنت و شیعه ختم شود.[10] به نظر می رسد که گفتارها و رفتارهای این چنینی که از جانب امثال آقای کاشانی سر می زند، اتحاد قلبی و برادری را رقم نمی زند، و در عوض باعث بدبینی و دور شدن از یکدیگر می شود.

مشکلی که ما امروز به آن مبتلاهستیم، عدم وجود الگوی مناسب جهت تعامل با افراد مختلف در جامعه است. الگویی که به وحدت واقعی بیانجامد، نه به رفتارهای ظاهری که پشت آن پر از کینه و دو رویی است. آیت الله خامنه ای وحدت را آنگونه ترسیم می کنند که به برادری، و اتحاد عملی و واقعی و قلبی بین اهل سنت و شیعه ختم شود.[10] به نظر می رسد که گفتارها و رفتارهای این چنینی که از جانب امثال آقای کاشانی سر می زند، اتحاد قلبی و برادری را رقم نمی زند، و در عوض باعث بدبینی و دور شدن از یکدیگر می شود.

در نهایت باید از آقای کاشانی پرسیده شود: این انقلاب باید بر اساس چه اندیشه و گفتمانی به اهدافش برسد؟ آیا جز گفتمان رهبری و امام می توان چراغ فروزان دیگری را یافت؟ قطعا نظرات شما در خصوص وحدت با صحبت های صریح رهبری در تضاد است. با این حال کسی نمی‌تواند و نباید شما را به القابی همچون: ضد انقلاب، افراطی، شیعه انگلیسی و... متهم کند. چرا که با اخلاق و آداب آزاد اندیشی در تضاد است. اما در عمل چه باید کرد؟ بهتر نیست به سخنان رهبری در زمینه وحدت اسلامی تکیه کرده و آن را فصل الخطاب فعالیت های میدانی خود بدانیم؟

 

پانویس:

[1] - رهبر انقلاب: یکی از اصول اسلام، وحدت مسلمین و اخوت اسلامی است. واعتصموا بحبل الله. نقاط مشترک راهم باید چسبید.29/8/69

[2] - 13/12/76

[3] - متاسفانه در مناظرات و سخنرانی هایی که از این طیف انجام میشود، اکثرا شاهد این هستیم که با اهل سنت معامله وهابیت را کرده، و بگونه ای رفتار می کنند که مخاطب شیعه اصلا به ذهنش هم خطور نکند که اهل سنت، حب اهل بیت را در دل خود دارد. علاوه بر این متاسفانه، این اساتید بر مباحث و مبانی اهل سنت (بالاخص در حوزه کلام، و حدیث، رجال) تسلط کافی ندارند. یکی از نشانه های آن، استفاده از منابع حدیثی معتزلی ها در برابر دیگر فرق کلامی اهل تسنن است.

[4] - این سخنان را می توانید از در شب چهارم محرم 99 هیات ریحانه الرسول، و هم چنین دیگر سخنرانی های ایشان در سایت ایشان مطالعه بفرمایید

[5] -  ما متفقا به یک اسلام، به یک کعبه، به یک پیغمبر، به یک نماز، به یک حج، به یک جهاد، و به یک شریعت معتقدیم و عمل می کنیم. موارد اختلاف به مراتب کمتر از موارد وحدت و اتفاق نظر است(4/12/81). ما به فرقه های عالم اسلام نمی گوییم از عقاید مخصوص فرقه خود دست بکشید و عقاید فرقه ی دیگر را قبول کنید(4/4/68). بعضی کسان برای اینکه اتحاد مسلمین را تحصیل کنند، مذاهب دیگر را نفی میکنند. نفی مذاهب مشکلی را حل نمی کند. اثبات مذاهب مشکلات را حل می کند (1/5/76). وحدت یعنی پیروان دو مذهب برادر باشند، نه اینکه شیعه، سنی و سنی، شیعه بشود(5/10/68). اختلافات وقتی به سطوح پایین-مردم عامی- می رسد به جاهای تند و خطرناکی هم می رسد. دست به گریبان می شوند. علما می نشینند با هم حرف می زنند و بحث می کنند. لیکن وقتی نوبت رسید به کسانی که سلاح علمی ندارند، از سلاح احساسات و مشت و سلاح مادی استفاده می کنند که این خطرناک است (25/10/85). اگر کسی مخلصا لله احساس می کند که باید امروز بین برادران، برادری واقعی و عملی باشد، باید کوشش کند که گذشته را به یادها نیاورد. و الا او می رود کتاب احقاق الحق را می آورد، و این هم می رود تحفه اثناء عشریه را می آورد و به رخ می کشد. اگر ما بخواهیم گذشته را مطرح کنیم، نمی شود به وحدت رسید. باید نگاه کنیم، بگوییم: گذشته، گذشته است. رحم الله معشر الماضین. ما کاری به کار آنها نداریم. اگر آنها کاری کرده اند، ما امروز می خواهیم تکلیف خودمان را بیننا و بین الله نگاه کنیم (5/10/68).

[6] 19/7/68

[7] 25/7/90

[8] - آیت الله تسخیری از علمای بزرگ و چهره های بین المللی جهان تشیع بودند. شخصیتی که رهبر انقلاب در وصفشان فرمودند: زبان گویای اسلام و تشیع. مراجع عظام و علمای حوزه همچون آیات سبحانی، حائری، مکارم، نوری همدانی و... در پیام های تسلیتی که برای درگذشت ایشان صادر کردند، از مرحوم تسخیری به عنوان فقیه و مجتهد، شاگرد صالح شهید صدر، زبان تشیع و اسلام و... یاد کردند. جهت آشنایی با اندیشه و شخصیت ایشان به ijtihadnet.ir مراجعه بفرمایید.

[9] - پیام رهبر انقلاب به مناسبت درگذشت آیت الله تسخیری

[10] 25/10/85




نظرات کاربران