مقدمه در سال 1918 امپراطوری عثمانی از ارتش های انگلستان، فرانسه و عربهای متحد شکست خورد اما بخش کوچکی از ارتش عثمانی به رهبری مصطفی آتاتورک توانست هسته اصلی امپراطوری عثمانی را حفظ کند و جمهوری ترکیه جدید را تشکیل دهد. سرزمین های عربی هم میان رهبران عرب تقسیم شد. نهاد خلافت تا سال 1924 باقی ماند ولی در این سال مجلس ملی کبیر ترکیه خلافت را ملغی کرد. بحران خلافت و کشمکش فکری ناشی از آن میان رشیدرضا و علی عبدالرزاق تاثیر بسیار مهمی در میان مسلمانان آن روز گذاشت. در حالی که ترکیه نوین مصطفی کمال پاشا(آتاتورک بعدی) راه سکولاریسم را در پیش گرفت در سایر سرزمینها به خصوص مصر که مهد نوگرایی و سنت گرایی اسلامی (در دوره سید جمال و محمد عبده) بود کشمکش میان سکولاریسم و گرایش به حکومت اسلامی آغاز شده بود. علاوه براین رشد روز افزون ناسیونالیسم مصری (معروف به الفرعونیه وبا محبوبیت آثار طه حسین بویژه کتاب فی شعر الجاهلیة او) بسیاری از جوانان مسلمانان مومن و متعصب را ناخشنود کرده بود و این درحالی بود که شرایط سیاسی مصر نیز چندان مساعد نبود. همچنین است فعالیت های گسترده حزب قدرتمند کمونیست مصر که اندیشه های ضد دینی را ترویج میکردند. در این دوره کسانی که دغدغه دین و حکومت اسلامی داشتند با مشاهده ضعف و سستی و عقب ماندگی مسلمانان و سلطه دول استعماری بر مسلمانان به دنبال پاسخی غیر از سکولاریسم برای رهایی از این وضعیت بودند که با رجوع به تاریخ اسلام و مشاهده دوران طلایی و پیشتازی مسلمانان در قرون ابتدایی ظهور اسلام، تنها راه حل را، بازگشت به شیوه سلف صالح و علت ضعف مسلمانان را دوری از سیره و سنت اصیل اسلامی می بینند. از پیشتازان این حرکت در مصر و جهان اسلام سیدجمال الدین اسدآبادی بود. بعد از او شاگردش محمد عبده و سپس شاگرد وی، رشیدرضا با طرح شعار پیروی از سلف این اندیشه را در مصر دنبال کردند. بنیانگذار اخوان المسلمین حسن البنا (۱۹۰۶ میلادی - ۱۲ فوریه ۱۹۴۹ میلادی) پس از اتمام دوره تحصیلات در دانشسرای مقدماتی معلمان، در شانزده سالگی به قاهره رفت تا در دارالعلوم که مؤسس آن محمد عبده بود تحصیل کند. در آنجا وی با اندیشه های سیدجمال و محمد عبده آشنا شد. در این جا بود که برای نخستین بار مشکلات مردم در شهرهای بزرگ و زندگی مرفه انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها را لمس می‌کند که در سطح بسیار بالاتری از مردم مصر زندگی می‌کردند. پس از این مشاهدات بود که حسن البناء به عضویت سازمان‌های مختلف مذهبی درآمد و برنامه تدریس و شرکت در فعالیت‌های ضد انگلیسی را شروع کرد. تاسیس اخوان المسلمین در سال 1927 با نقش آفرینی حسن البنا، « انجمن جوانان مسلمان» که نخستین محفل سیاسی و اجتماعی اسلامی در مصر بود، پایه گذاری شد. البته وی از نوع فعالیت سیاسی انجمن بویژه درگیر نشدن در مبارزات ضد غربی ناخشنود بود و بدنبال تاسیس انجمنی با استراتژی سیاسی روشن بود و تلاشش منجر به شکل گیری « اخوان المسلمین» در سال 1928 شد. حسن البناء در خاطراتش می‌نویسد: در مارس 1928 شش تن از برادرانی که در درس‌ها و جلسات من شرکت داشتند، یعنی "احمد المصری"، "فواد ابراهیم"، "عبدالرحمان حب الله"، "اسماعیل عزو" و "ذکی المغربی" به منزل من آمدند و گفتند: ما دیگر از این زندگی ذلت بار خسته شده‌ایم، در این کشور مسلمانان از هیچ عزت و حرمتی برخوردار نیستند و جایگاه آنها از خدمتکاران و بیگانگان نیز پایین‌تر است. ما حاضریم با نثار خون خود با تو همراه شویم. من از سخنان آنها واقعا متاثر شدم و می‌دیدم که نمی توانم از زیر بار مسئولیتی که به عهده من می‌گذارند،‌ شانه خالی کنم، از این رو به دعوت آنها لبیک گفتم و در همان جا با هم سوگند خوردیم تا جان در بدن داریم، در راه اسلام فعالیت و مبارزه کنیم. یکی از برادران پرسید: چه نامی برای خود انتخاب کنیم؟ یک انجمن، فرقه، اتحادیه و... تا رسمیت پیدا کنیم. گفتم: هیچ یک! ما برادرانی در خدمت اسلام هستیم، یعنی "اخوان المسلمین" و اخوان شعار خود را: " الله غایتنا، والرسول قدوتنا، والقرآن دستورنا، والجهاد سبیلنا، والموت فی سبیل‌الله أسمی أمانینا؛ خداوند هدف ما، پیامبر الگوی ما، قرآن قانون اساسی ما، جهاد راه ما و مرگ در راه خدا، والاترین آرزوی ماست." قرار داد. شعار شناخته شده اخوان‌المسلمین «الاسلام هو الحل» (راه‌حل، اسلام است) است. گسترش اخوان المسلمین حسن البنا که نقشه راه را برای اخوان تعریف کرده بود، در تبیین و معرفی آن، جماعتش را علاوه بر آنکه گروهی دینی (سلفی) می‌دانست، مجموعه‌ای سیاسی هم معرفی می‌کرد و از اینجاست که مجوز ورود به عرصه سیاسی را صادر کرد و به سرعت هم توانست نقش سیاسی خود را در موضع‌گیری در قبال تحولات جهان اسلام و جهان عرب ایفا کند. اگرچه به گفته ریچارد میشل اخوان از همان ابتدا هدف اصلیش را برپایی حکومت اسلامی قرار داده بود ولی شرایط باعث شد اخوان هدف اصلی را پنهان و  یک برنامه زمان بندی شده نانوشته را طراحی کند. بر این اساس 5 سال اول فعالیت گروه تبلیغ برنامه ها و عقاید مذهبی در میان مردم و جذب آنها بود.(الدعوة) 5 سال دوم برای جذب اعضا و گسترش ساختار سازمانی درنظر گرفته شده بود. و سرانجام 5 سال سوم نوبت فعالیت های سیاسی و درگیری در سیاست بود . Your browser doesn't support video. Please download the file: وصیت نامه صوتی امام حسن البنا (دانلود) 5سال اول فعالیت حسن البنا عمداً به سراغ روشنفکران و چهره های متنفذ نرفت. او نمی خواست یک حزب سیاسی به مفهوم رایج آن راه بیاندازد و در قدرت شریک گردد. بلکه هدف اصلی حسن البنا ایجاد بیداری در خود مردم برای مبارزه و جامعه سازی بود. وی درصدد بود در مقابل موج دین ستیزی یک موج اجتماعی بسازد. لذا او با نگاه به اسلوب دین در مواجهه با دین ستیزان مستقیماً به سراغ توده های جامعه رفت؛ راننده، باغبان، درشکه چی و… البته خود او از تحصیلات اسلامی برخوردار بود اما مخاطب او مردم عادی بودند. به تدریج با افزایش اعضا و گسترش دامنه فعالیت ها، حسن البناء قرارگاه اصلی اخوان المسلمین را از اسماعیلیه به قاهره منتقل کرد. اخوان المسلمین در زمانی فعالیت خود را آغاز کرد که مثلث آتاتورک، رضاخان و امان الله خان- در ترکیه، ایران و افغانستان- برای استقرار رژیم هایی غرب گرا- ترکیب سکولاریزم و خودباختگی- به اوج رسیده بود و جهان اسلام زیر سلطه استعمارگران کمر خم کرده بود لذا مردم درد کشیده و بستوه آمده از این فشارها بزودی به این حرکت پیوسته بطوری که در کمتر از 5 سال پس از آغاز فعالیت، در بیش از 20 شهر مصر شعبه داشت و چندین مرکز تبلیغ دینی را به وجود آورده بود. همچنین با انتشار  نشریات، تاسیس انجمن خیریه، و تاسیس مراکز بهداری و آموزشی برای مردم روز به روز بر محبوبیت مردمی و طرفداران اخوان افزوده می شد. این در حالی بود که در این سالها انگلیس سیطره زیادی بر مصر داشت و «فواد پاشا»، خدیو دست نشانده انگلیسی ها مشکلات فراوانی را سر راه حسن البنا و جمعیت او ایجاد کرده بود. 5سال دوم فعالیت در دوره دوم به علت محبوبیت زیاد مردمی ( برخی اعضای اخوان را در اواسط دهه 1940 حدود دو میلیون و برخی حداقل 600 هزار عضو میدانند) و انسجام تشکیلاتی که اخوان پیدا کرده بود مستقیما وارد مرحله سوم (فعالیت سیاسی) شدند. حسن البناء در مرکز فعالیت ها که ( التهذیب ) نام داشت به سازماندهی تمام وقت تشکیلات پرداخت و دامنه فعالیت اخوان گسترده تر شد. کنگره پنجم و آرمان فلسطین مهم‌ترین‌ و پنجمین‌ کنگرة اخوان‌ در 357ق‌/1938م‌ به‌ مناسبت‌ دهمین‌ سال‌ تأسیس‌‌ برگزار شد. این‌ کنگره‌ از جهاتى‌ نقطة عطفى‌ در تاریخ‌ این‌ جمعیت‌ به‌ شمار مى‌رود، زیرا برنامه‌ها و اهدافى‌ که‌ به‌ وسیلة بنا در این‌ کنگره‌ اعلام‌ شد و نیز تصمیماتى‌ که‌ اتخاذ گردید، در واقع‌ این‌ جمعیت‌ را وارد دورة نوینى‌ کرد.  مقارنت با جنگ‌ جهانى‌ دوم‌، وخامت اوضاع فلسطین و چیرگی صهیونیستها برآن و قرارداد 1936م انگلیس با دولت مصر همه دست به دست داد تا اخوان که نمیتوانست نسبت‌ به‌ اوضاع‌ سیاسى‌ و وقایع‌ نظامى‌ بى‌اعتنا بماند از نظر سیاسى‌، مالى‌ و نظامى‌ به‌ یاری‌ فلسطینیان‌ شتافت‌ و بسیاری‌ از اعضای‌ آن‌ در نبرد فلسطین‌ شرکت‌ کردند. اخوان المسلمین، سازمانی جهانی بدین گونه اخوان به صورت حزب نیرومند دینى‌ - سیاسى‌ در مصر خودنمایى‌ کرد و رسما به یک سازمان سیاسی فراملی مبدل شود و این منجر به گسترش نفوذ و محبوبیت آن ها در سوریه، اردن و تا حدودی در لبنان، سودان و شمال افریقا شد و حسن البناء پیشوای بزرگ ( مرشدالعام) شناخته شد. اولین شعبه خارجی اخوان المسلمین در سال 1937 در دمشق ایجاد شد که دفتر کمیته مرکزی مسئول تأسیس مراکزی در لبنان نیز بود. البته هر دفتر مرکزی می توانست با نظارت کمیته مرکزی شعباتی دایر کند. در دهه 50 میلادی، اخوان دفاتر زیادی در لبنان، سوریه، فلسطین، اردن، عراق، عربستان، اندونزی، سریلانکا و پاکستان دایر نمود و درایران همکاری نزدیکی با فدائیان اسلام داشت که منجر به ترجمه و نشر بسیاری از آثار رهبران اخوان المسلمین در ایران شد. از طرفی در زمان دستگیری و اعلام حکم اعدام نواب صفوی و رهبران فدائیان اسلام، هیأتی از اخوان المسلمین برای رایزنی و جلوگیری از اعدام آنها به ایران آمد. جدایی برخی از اعضا از اخوان البته در این سالها زیر نظر حسن البنا، شاخه مخفی نظامی اخوان«جهاز سری» شکل گرفته بود و آموزشهای نظامی اخوان توسط افسران آزاد به رهبری جمال عبدالناصر که از مخالفان حکومت مصر بودند داده میشد. بین سال های 1937 تا 1939 برخی اعضا، اخوان را به دلیل ناخرسندی از رویه حسن البناء که در مقابل فشارهای فواد پاشا، با تدبیر و صبورانه عمل می کرد، ترک کردند، بناء راه رسیدن به هدف نهایی جمعیت اخوان را از طریق مسالمت جویانه میسر می دانست و شرایط مصر را با «انقلاب» مناسب نمی دید. او در سخنرانی خود گفت: «پارلمان بهترین وسیله برای تحقق اهداف اخوان است و هدف اخوان در این جمله خلاصه می شود: قرآن قانون اساسی ماست.» این البته به معنای رویگردانی از انقلاب نبود، خود او در کتاب «بین الامس و الیوم» که در همین سال (1317ش) منتشر گردید، نوشت: «اگر شرایط منجر به اوضاع و احوال انقلاب شود، این امر ناشی از دعوت اخوان المسلمین نیست بلکه زاییده شرایط و نتیجه است». وی که به تغییر نگرش مردم و ایجاد جنبشهای اجتماعی معتقد بود روی آوردن به شیوه های قهرآمیز در شرایطی که آمادگی آن در مردم وجود ندارد و از سوی دیگر با شدت از سوی رژیم تحت حمایت انگلیس سرکوب می شود، را بی نتیجه می دانست. لذا درکنگرة ششم‌ اخوان‌ تصمیم‌ به‌ شرکت‌ در انتخابات‌ مجلس‌ مصر گرفت. نقش اخوان در جنگ اول اعراب و اسرائیل با مرگ فواد پاشا، انتخاب ملک فاروق به جانشینی با حمایت اخوان همراه شد و ارتباطات خوبی با دولت شکل گرفت. در سال 1948 با اعلام موجودیت اسرائیل، اخوان خواستار بسیج دول عربی برای جنگ شد. پیروزی نزدیک بود اما با فشار کشورهای استعماری از جمله انگلیس بر شیوخ عرب و وقفه ای که به منظور تجهیز اسرائیل در جنگ رخ داد، منجر به شکست دول عربی شد. شکست اعراب تاثیر منفی بر اخوان گذاشت. ترس دولت مصر و انگلیس از قدرت نظامی روز افزون اخوان و کشمکش تبلیغاتی میان اخوان و دولت مصر (که مسئول اصلی شکست اخیر اعراب مقابل اسرائیل بود) به غیر قانونی شدن اخوان در 1948م از سوی دولت منجر شد. بسیاری‌ از اعضای‌ اخوان‌ بازداشت‌ و اموال‌ جمعیت‌ مصادره‌ شد. پس‌ از آن‌ تبلیغات‌ گسترده‌ای‌ بر ضد آنان‌ از هر سو آغاز شد. ترور حسن البنا انحلال اخوان باعث شد فعالیت های زیرزمینی آن شدت یابد. در 28 دسامبر 1948 نقراشی پاشا نخست وزیر وقت مصر توسط یکی از جوانان اخوان ترور شد. بعد از مرگ نقراشی دولت جدیدی توسط دوست نزدیک وی ابراهیم عبدالهادی تشکیل شد. حسن البناء از همان ابتدا می خواست با عبدالهادی مذاکره کند و مرگ نقراشی را محکوم می کرد، اما عبدالهادی قبول نکرد. عبدالهادی اقدامات شدیدی را در رابطه با انهدام شاخه زیر زمینی اخوان انجام می داد. بناء که از دولت ناامید شده بود در نامه کوتاهی به نام ( قول الفضل) تمام اتهامات به اخوان را رد کرد و انحلال آن را محکوم کرد. این آخرین نوشته بنا بود، چراکه وی در 12 فوریه 1949 به طور مرموزی در مقابل مقر سازمان مسلمانان جوان مورد اصابت گلوله قرار گرفت. تحقیقات و محاکمه های بعدی حاکی از دخالت نخست وزیر مصر و مامورین پلیس در ترور حسن البناء بود.