خیلی ها با این نگاه به اربعین می روند که بتوانند گفتمان انقلاب اسلامی را در خلال این فرصت فرهنگی، منتشر نمایند. از آن جهت که برخی تصور می کنند همان برنامه ریزی برای دانشگاه، مسجد یا تشکل شان در ایران به ضمیمه زبان عربی برای این امر کافی است برخی نکات و پیشنهادات را تقدیم می دارم

خیلی ها با این نگاه به اربعین می روند که بتوانند گفتمان انقلاب اسلامی را در خلال این فرصت فرهنگی، منتشر نمایند. از آن جهت که برخی تصور می کنند همان برنامه ریزی برای دانشگاه، مسجد یا تشکل شان در ایران به ضمیمه زبان عربی برای این امر کافی است برخی نکات و پیشنهادات را تقدیم می دارم تا معلوم شود فهم فضای ذهنی و مقتضیات زندگی مخاطب خیلی مهم است. در این مجال سعی شده به مثالهایی کاربردی و نیز راهکارهایی قابل انجام اشاره شود:   مثال 1: خیلی از ما اولین طرح مساله مان با عراقی ها جنگ و داعش و نهایتا حاج قاسم است! انتظار هم داریم آنها یک قهرمان کشور دیگر را روی سرشان بگذارند که خب، عراقی ها هم احترام ویژه ای برای ایشان قائل هستند ولی آیا ما هم هادی العامری یا الحشد الشعبی را تکریم می کنیم؟ آیا نباید مراعات شرایط مخاطب را کرد و مقاومت پرشور و فداکاری خود او را تقدیر نمود؟ راهکار: تصاویر شهدای حشدالشعبی، سردار هادی العامری و سایر بزرگان مقاومتی عراق را می توان در دست داشت یا بر روی کوله ها نصب کرد تا مردم عراق بدانند که ما نیز شهدا و ایثارگران آنها را ارج می نهیم. همچنین می توان بر مساله لزوم ثبت خاطره شهدا و انتقال تجربیات انقلاب در این حوزه به عراق فعالیتهایی را انجام داد.   مثال 2: در قبال تصویر مقام معظم رهبری هم ماجرا همینطور است. درست است که ایشان از جایگاه ویژه ای در عراق و جهان اسلام برخوردارند ولی طبعا نمی توان انتظار داشت نوع مواجهه یک عراقی با ایشان مانند ما باشد. تذکر ایشان مبنی بر عدم توزیع تصویرشان نشان از درک عمیق معظم له داشت. راهکار: خیلی خوب است که در صورت تمایل به حمل پلاکارد یا چسباندن چیزی به کوله، تصویر ایشان در کنار علمای بزرگی چون آیت الله العظمی سیستانی دام عزه، شهید محمدباقر صدر، شهید محمدباقر حکیم و... باشد چنانچه سال گذشته برخی اقدام به این امر کرده بودند.   مثال 3: وقتی ما به نقد مقتدی صدر که بدلایل مختلف محبوبیت بالایی در عراق دارد یا جریانات دیگر می پردازیم مانند زمانی است که یک عراقی به نقد دولتمردان ما بپردازد که خوشایند نیست. راهکار: خوب است که ما در مسائل داخلی عراق ورود نکنیم و آنرا به خودشان واگذار کنیم و بیشتر بر مسائلی چون لزوم بازگشت عراق به نقش حقیقی خودش از طریق رشد علمی، ثبات امنیتی و... تاکید کنیم و یا بر تقویت روحیه استکبارستیزی و قطع ید اجانب از عراق تاکید نماییم. همین موارد را رهبر انقلاب در دیدار با نخست وزیران عراق مطرح کرده اند.   مثال 4: قمه زنی در عراق ماهیتی مانند قمه زنی در ایران را ندارد یعنی اگر کسی در آنجا قمه زد نمی توان فورا او را متهم به شیرازی یا شیعه انگلیسی بودن کرد!   راهکار: اصل ایجاد رابطه دوستانه و اعتماد متقابل بهترین راهکار برای اصلاح تدریجی این گونه رویه ها در عراق است. این سنت ها چیزی نیست که در یک شب از بین برود و باید مراقب بود که عجله در اصلاح به بی اعتمادی و شکستن حرمت بزرگان و... منجر نشود!   مثال 5: همین که می بینیم شیرازی ها در عراق فعالیت رسانه ای و میدانی گسترده دارند یعنی نباید  بین شرایط خودمان و آنها تفاوتی لحاظ نکنیم! متاسفانه در سالهای قبل حتی برخوردهایی میان طرفین ایجاد شد که شایسته نبود. راهکار: تاکید بر سخنان مراجع تقلید عراق در نفی افراطی گری شیعی و تلاش برای تبیین مذهبی و دینی گفتمان و نه صرفا استناد نفی مساله به سخنان رهبری می تواند در میان مدت راهگشا باشد. اساسا نباید گام اول را طرح چنین مسائلی گذاشت. ضریب دهی به لزوم وحدت عراق و مواجهه با طرح تجزیه، خودش ملزومی بعنوان تعایش سلمی را در خود نهفته دارد.   مثال 6: آنچه در ایران به عنوان بیداری اسلامی مطرح است در مردم عراق – متاسفانه- به شکل داعش تصویر شده است! آنان به اشتباه، ثمره این حرکت را ظهور امثال داعش و النصره می دانند. راهکار: لزوم بیداری جهان اسلام و وحدت آنها برای مقابله به جهانخوارانی که اتفاقا در عراق نیز حضور دارند، چیزی است که در صورت تبدیل شدن به گفتمان می تواند مسائلی چون بیداری اسلامی را نیز جا انداخته و از بعد افراطی گری داعشی تفکیک نماید. باید سعی کرد پس از اعتمادسازی، جریانات مختلف اهل سنت را از هم جدا کرد. بعنوان مثال اهل سنت حاضر در مراسم اربعین نمونه خوبی برای شکستن ذهنیت مطلق گرا هستند.   مثال 7: فلسطین بدلیل ژست های صدام که خود را پدر جهان عرب می دید مورد حمایت خاص او بود و بخاطر منفور بودن او در عراق، اینک توجه ویژه ای به این مساله در این کشور نیست. راهکار: شاید بهتر باشد که بر برنامه های صهیونیزم برای منطقه و جهان متمرکز شویم و هر جا که زمینه مستعد وجود داشت از آرمان فلسطین سخن به میان بیاید. البته همراه کردن پرچم فلسطین می تواند برای ابعاد تبلیغی بین المللی موثر باشد ولی برای مردم عراق باید جنبه تبیینی مساله را تقویت کرد و خصوصا بر جنبه دشمن صهیونیستی متمرکز شد.   یک اصل محوری! اصل حاکم بر همه آنچه ذکر شد این است که «اربعین را نقطه شروع بدانیم» چرا که وقتی می خواهیم در خود اربعین با آن ظرف خاص و محدود، همه چیز را بگوییم ماجرا خراب می شود اما وقتی اربعین نقطه شروع ارتباط باشد و در بستر شبکه های اجتماعی، ارتباطات بعدی را رقم بزنیم، در خلال همان ارتباط تازه نظام حساسیت ها و مسائل مخاطب را می یابیم و از ان مهمتر پس از طی گام اول کار فرهنگی موثر یعنی «اعتمادسازی» تازه فرصت شناساندن معارف انقلاب را پیدا خواهیم کرد. تازه وقتی مقتضیات مخاطب را شناختیم سعی در نسخه پیچیدن های فوری نخواهیم داشت! چرا که معلوم نیست هر آنچه در ایران یا لبنان یا یمن رخ داده قابلیت اجرا در عراق یا پاکستان و بحرین را نیز داشته باشد که ما به سرعت در مقام تجویز به زوار این کشورها مساله ای را متذکر شویم!